پرل لجرکویست ها رمان غربی فلسفی کوتوله کشف هویت فردی و اجتماعی است. این رمان، زمانی که شهرهای ایتالیایی در نتیجه نابودی آخرالزمان فریاد زدند، بر روی یک فاجعه اجتماعی قرار گرفتند، پادکست داکیک Piccoline. از دیدگاه خاص وی Piccoline در مورد دادگاه ها و ناراحتی های سیاسی به عنوان شهر محاصره شده است. به تدریج، پیکولین در عمق و درگیری عمیق تر تشدید می شود و او را از ترس و نفرت از او دور می کند چون او رشد می کند تا شگفتی توده ها را با خشونت نمایان کند.
کوتوله به روش های مختلفی تفسیر شده است، اما عموما معتقد است که لجرکویست ها تلاش می کنند تا یک شخصیت واقعی بد را نشان دهد که طرف های بد انسان را نشان می دهد. تصویر یک کوتوله ممکن است انتخاب شود تا یک شخص بدون همدلی (مانند کوتوله روان پاپا و مضطرب رمان) را به یک کوتوله عاطفی مقایسه کند.
خرید کتاب کوتوله
جستجوی کتاب کوتوله در گودریدز
معرفی کتاب کوتوله از نگاه کاربران
کوتوله یک رمان 1944 پیره لجرکویست است. این در سال 1945 به زبان انگلیسی ترجمه شد و بله نسخه انگلیسی را می خوانم. Lagerkvist داستان را در یک شهر ایتالیایی در دوره رنسانس قرار می دهد. این مشخص نیست که این شهر، بلکه از مقدمه ای در کتاب من است، به نظر می رسد که آن هم میلان یا فلورانس بود، برای من اهمیتی ندارد زیرا من در مورد هر دو شهر چیزی نمی دانم. احتمالا این چیزی نیست که به شما بگوید که شخصیت اصلی رمان یک کوتوله است. نام کوتوله ما Piccoline است و او در چند صفحهای اول به ما می گوید که او 26 ساله است، با شکوه و متناسب با موهای قرمز نیست سیاه؛ که منجر به اعتقاد من می شود که بیشتر موهای کوتوله سیاه است، اما من واقعا نمی دانم که ابروهای او برطرف شده و قدرت بدن او قابل توجه است. همچنین او هرگز نمی خندد، او هیچ خنده دار نیست، او یک کوتوله و چیزی جز کوتوله نیست. طبق گفته های پیکولین، کوتوله ها از یک مسابقه قدیمی تر از آنچه که در حال حاضر جهان را پر می کند، فرود آمده است و هیچ چیزی در برابر تعلق به نژاد متفاوت از حال حاضر ندارد. Piccoline به پرنس اختصاص داده شده است. با توجه به کوتوله ما شاهزاده شخصیت تحمیل شده است، او احساس می کند که قادر به درک هر چیزی است، او یک مرد بزرگ و قدرتمند است، او تنها کسی است که Piccoline را نفی نمی کند. همانطور که Piccoline می گوید من به طور مداوم به دنبال یک سایه هستم. اگر شاهزاده هرگز اسمش را از دست بدهد، شاهزاده نامی دارد، شاهزاده تودورا؛ و Piccoline درست است که او می گوید او از هر کس دیگری متنفر است، او قطعا به نظر می رسد از نفرت از شاهزاده خانم. به گفته او: من از او متنفر هستم و می خواهم او را ببینم، او را در آتش جهنم پنهان کرده و پاهایش را پشت سر می گذارد و شعله هایش شکمش را می شکند. @ شاهزاده ظاهرا عاشقان زیادی دارد و پیکولین همه آنها را نفرت می دهد. او می گوید: \"من از همه لوور هایش متنفر هستم. من می خواستم خودم را بر روی هر یک از آنها ببندم و آنها را با خنجر من سوراخ کنند تا جریان خونشان را ببینند. @ نفرت او به نظر می رسد به ویژه به یکی از عاشقان او، دان ریکاردو؛ او او را مخدوش می کند او از دختر شاهزاده خانم Angelica متنفر است، به نظر می رسد که او با استفاده از او با او بازی کرد، زمانی که او یک دختر جوان بود. او از کوتوله های دیگر متنفر است، او می گوید از آنها: @ آنها یک قبیله توهین آمیز هستند. به طوری که من نیاز ندارم آنها را ببینم، پرنس را تمام کوتوله ها را به فروش می رسانم، یکی پس از دیگری، تا زمانی که من تنها در دادگاه نیستم. من خوشحالم که آنها از بین رفته اند .... و از خودش متنفرم: @ این سرنوشت من است که من از مردم خود متنفر هستم. نژاد من برای من نفرت انگیز است. اما من هم از خودم متنفرم. @ Piccoline به ما این همه را در صفحه بعد از صفحه نوشته های دفتر خاطرات می نویسد. نگه داشتن دفتر خاطرات خود را برای سال ها من عجیب و غریب یافت که نوشته های او هرگز تاریخ. افکار و احساسات کوتوله تکان دهنده، بد و پر از نفرت است. در حقیقت من می توانم در مورد مردم و چیزهایی که توسط Piccoline را نفرستاده بودم صحبت کنم، اما از خردادن فکر آنها خسته شدم. این داستان بر جنگ و نزاع بین شاهزاده و مردمش و یک کشور همسایه متمرکز است. کوتوله آن را دوست دارد، او عاشق جنگ، کشتن، ضرب وشتم است. او هنگامی که متوجه می شود که یک معاهده صلح امضا می شود خشمگین است. او افتخار دارد که در طول جنگ یک مرد را کشته است، هرچند که یک کوتوله غیر مسلح است. من خواندید که این رمان لجرکویستها تلاش برای ایجاد شخصیتی واقعا شر، نشان دهنده ی بدبختی انسان است. من نمی دانم اگر این درست است، رمان ها را نمی خوانم و سعی می کنم معانی عمیق تر را پشت سر بگذارم، رمان ها را می خوانم، زیرا از خواندن لذت می برم، اما اگر درست باشد، من امیدوارم که کوتوله به اندازه بد نبود.
مشاهده لینک اصلی
داستان اول شخص داستان با استفاده از نوشته های مجله های مداوم کمی در زمان مجبور شد؛ لجرکویست زمینه و احساس زمان را برای هر ورودی فراهم می کند که آن را مصنوعی احساس می کند. این ساختار به من یادآوری می کند که ریچاردسون پاملا و یا مجازات فضل شده است. او هیچ چیزی را که یک مرد می تواند مطلوب پیدا کند ندارد. تنها می توانید ببینید که یک بار در یک زمان او کاملا زیبا است. آنها گسترش نقشه ستاره خود و خواندن آسمان ها مانند یک کتاب است. اما نویسندگان این کتاب هستند و ستارگان همچنان به شیوه های سایه ای خود ادامه می دهند و هیچ محتوایی از آن ندارند. - بازی چیست؟ یک چیز بی معنی است که هیچ چیز در آن وجود ندارد. عشق چیزی است که می میرد و زمانی که مرده آن را می چرخاند و خاک را برای عشق جدید می گیرد. سپس عشق مرده زندگی خود را در زندگی یک زندگی پایدار ادامه می دهد و در واقع در عشق هیچ عارضه ای وجود ندارد. آیا ما حتی چهره هایمان را هم نداریم؟ آیا آنها متعلق به کسی است که تصمیم می گیرد به آنها نگاه کند؟ و بدن؟ دیگران می توانند بدن خود را بفروشند؟ من این مفهوم را فشرده تر پیدا می کنم. پرنس می گوید ما نیاز به یک فضای تنفسی داریم و او ممکن است درست باشد. حتی موفقیت های دائمی در بلند مدت می تواند خسته کننده باشد. بعضی چیزها، هرچند شاید کاملا طبیعی باشند، واقعا ناخوشایند هستند. رفتار او خیلی فریبنده و بی مزه بود که حتی من، که همیشه او را به عنوان احمقانه از vulgarians در نظر گرفته بود، هرگز باور نمی کرد که او قادر به چنین bluffery grotesque. زنان همیشه مردان جادویی و ناسازگار را ترجیح می دهند، زیرا آنها خود را به آنها یادآوری می کنند. - من خودم را شيطان احساس كردم و همه روحهای ذهنم را در جلسات شبانه خود محاصره می كردم و با چهره های تند و تیز می پوشیدم و روحشان را از بدن هایم همچنان گرم و مزه می كردند و به ملكوت مرگ می افتادند. در طول جنگ و سردرگمی هیچ کس هیچ وقت برای کسانی که در حال مرگ بودند هیچ وقت نداشتند، بنابراین آنها مجبور بودند تا به همان اندازه که می توانستند راه خود را از دست می دادند. وقتی مردم عاشق می شوند، به خصوص هنگامی که عاشق بشوند، به طرز عجیبی به نظر می رسد. پس از اولین آشنایی با غریزه های عشق وحشی، یک جفت بچه خسته. - در همان زمان تجربۀ قابل توجهی بود که من با نوعی وحشیگری و خستگی و آگاهی از غرور و خرابکاری همه چیز را پر کرد. - اما از طریق دستانش، ناگهان و بدون هیچ توضیحی، از خود گذشت. بدون تردید عشق او را افزایش داد. به طور کلی به نظر می رسد هنگامی که مؤمنان انتخاب بین آن چه که درست است و آنچه که نیست، همیشه آن چیزی را انتخاب می کنند که نیست. دروغ ها بسیار نادر و چشمگیر تر از حقیقت هستند و به همین ترتیب آنها را ترجیح می دهند. انسانها دوست دارند خودشان را در آینه های ابرقهرمان منعکس کنند.
مشاهده لینک اصلی
من قبلا \"Lagerkvists Barrabas\" را خوانده ام. در حالی که من واقعا از نوشتنش لذت بردم، نمی توانم به موضوع ایمان و ناتوانی در باور برسیم. کوتوله به نظر می رسد ترکیبی کامل از نویسنده و موضوع است. این ناامید کننده نیست، این یک رمان بزرگ است. داستان در یک رنسانس اصول در ایتالیا اتفاق می افتد. کوتوله ای که در اختیار کارفرمایان مختلف قرار می گیرد، اما او اصرار می کند که دادگاه ها را نمی بینند. تحقیر و رد آنها از اوایل کودکی به بعد او را تلخ و بی رحم کرد. او از هر گونه احساسات مثبت انسانی، مانند عشق، آرامش و یا شفقت است. لذت بردن از تصدیق او نیست، او خنده نمیدهد، به ندرت خوردن میکند و حتی با هر کارکردی از بدن انسان رنجیده میشود. احترام او برای قوی، بی رحمانه و بی رحمانه است. او تنها در اعمال مخرب علیه دیگر انسان ها عمل می کند. (اسپویلر مشاهده) [بزرگترین لحظات او مشارکت خود را در یک جنگ دستمزد شاهزاده خود را در برابر همسایه خود، یک مسمومیت جمعی متوالی در جشن در نظر گرفته شده به اعلام صلح ابدی، خیانت به دختر حاکمان با پایان دادن به مرگ عاشق او و پیشرفت خود از دیوانگی دین شاهزاده خانم. (پنهان کردن اسپویلر)] کوتوله شامل همه مردان بد است. پیام در متن زمان خود روشن است. این پیامی است که علیه غیر انسانی فاشیسم است که در آلمان و کشورهای متحدش در حال چرخش بود. با توجه به اشغال لجرکویستها با بشریت و نیروهای رانندگی آن، پیام او فراتر از مشخصه است. صحنه نهایی که کوتوله در آن زندانی می شود، از این تفسیر پشتیبانی می کند. کوتوله حکم خود را به عنوان یک موقت می گیرد. مطمئنا او دوباره مورد نیاز خواهد بود. این خواننده را در یک یادداشت بدبین قرار می دهد. بد را می توان به حالت تعلیق درآورد، اما ادامه می یابد که در زیر سطح رشد کند تا دوباره فوران شود. تلاش های مداوم برای محدود کردن نیروهای قوی فاسد بشر ضروری است و باید در داخل فرد شروع شود.
مشاهده لینک اصلی
من این کتاب را دوست داشتم به نوعی نفرت کوتوله برای بسیاری از چیزها خیلی لمس و خیلی سرگرم کننده است. در ابتدا من به یکی از حیوانات خانگی حیوانات کوتوله رسیدم که فقط فکر میکرد، که یک کوتوله کوچولو کمی - و اینها عصبانی است. @ اما من را شگفت زده کرد که چگونه خشمگین و تلخ و بدبینانه او می تواند باشد. این بسیار مشتاق بود تا ببیند که چگونه فکر کرد و احساس کرد و دید که چگونه درمان شد و منطق او همواره برای او متناسب بود، هرچند که همیشه بر روی هر کس دیگری متمرکز بود، به نظر می رسید که از توانایی او برای از بین بردن تمام جهان خوشحال بود زیرا باعث شد او احساس قدرت بیشتری کند. این واقعا خواندنی عالی بود، بسیار سرگرم کننده و تحسین برانگیز بود. من کاملا توصیه می کنم دست های خود را بر روی این.
مشاهده لینک اصلی
ترجمه شده توسط الکساندرا دیک یک قلعه عجیب و غریب که در آن قرون وسطی، قهرمان لس آنجلینا جولای، یک داستان از جنگ، فتنه، شهوت، خودکشی، خیانت و طاعون را در ایتالیا قرون وسطایی روایت می کند. یک مرد تلخ و شریر که از تمام نژاد بشر متنفر است --- بنابراین او می گوید --- او در واقع باعث تحریک برخی از تخریب روایت می شود. اما او همچنین از شر وی که شروع به کار نمی کند، تغذیه می کند: برای مثال جنگ. این یک رمان جذاب است. این را می توان به عنوان یک داستان ساده و یا ساده تر از قرون وسطی خوانده شده، به شدت با رویکرد پیچ خورده راوی خود را، و یا به صورت نمادین، کوتوله، نوع Iago، می تواند به عنوان نشان دادن شر در همه ما . وقتی، در آخر، کوتوله می گوید که او می داند که پروردگارش دوباره به خدمات خود نیاز دارد، خواننده می داند که حق است. بدجنس خستگی ناپذیره.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب کوتوله
خرید کتاب کوتوله
جستجوی کتاب کوتوله در گودریدز
مشاهده لینک اصلی
داستان اول شخص داستان با استفاده از نوشته های مجله های مداوم کمی در زمان مجبور شد؛ لجرکویست زمینه و احساس زمان را برای هر ورودی فراهم می کند که آن را مصنوعی احساس می کند. این ساختار به من یادآوری می کند که ریچاردسون پاملا و یا مجازات فضل شده است. او هیچ چیزی را که یک مرد می تواند مطلوب پیدا کند ندارد. تنها می توانید ببینید که یک بار در یک زمان او کاملا زیبا است. آنها گسترش نقشه ستاره خود و خواندن آسمان ها مانند یک کتاب است. اما نویسندگان این کتاب هستند و ستارگان همچنان به شیوه های سایه ای خود ادامه می دهند و هیچ محتوایی از آن ندارند. - بازی چیست؟ یک چیز بی معنی است که هیچ چیز در آن وجود ندارد. عشق چیزی است که می میرد و زمانی که مرده آن را می چرخاند و خاک را برای عشق جدید می گیرد. سپس عشق مرده زندگی خود را در زندگی یک زندگی پایدار ادامه می دهد و در واقع در عشق هیچ عارضه ای وجود ندارد. آیا ما حتی چهره هایمان را هم نداریم؟ آیا آنها متعلق به کسی است که تصمیم می گیرد به آنها نگاه کند؟ و بدن؟ دیگران می توانند بدن خود را بفروشند؟ من این مفهوم را فشرده تر پیدا می کنم. پرنس می گوید ما نیاز به یک فضای تنفسی داریم و او ممکن است درست باشد. حتی موفقیت های دائمی در بلند مدت می تواند خسته کننده باشد. بعضی چیزها، هرچند شاید کاملا طبیعی باشند، واقعا ناخوشایند هستند. رفتار او خیلی فریبنده و بی مزه بود که حتی من، که همیشه او را به عنوان احمقانه از vulgarians در نظر گرفته بود، هرگز باور نمی کرد که او قادر به چنین bluffery grotesque. زنان همیشه مردان جادویی و ناسازگار را ترجیح می دهند، زیرا آنها خود را به آنها یادآوری می کنند. - من خودم را شيطان احساس كردم و همه روحهای ذهنم را در جلسات شبانه خود محاصره می كردم و با چهره های تند و تیز می پوشیدم و روحشان را از بدن هایم همچنان گرم و مزه می كردند و به ملكوت مرگ می افتادند. در طول جنگ و سردرگمی هیچ کس هیچ وقت برای کسانی که در حال مرگ بودند هیچ وقت نداشتند، بنابراین آنها مجبور بودند تا به همان اندازه که می توانستند راه خود را از دست می دادند. وقتی مردم عاشق می شوند، به خصوص هنگامی که عاشق بشوند، به طرز عجیبی به نظر می رسد. پس از اولین آشنایی با غریزه های عشق وحشی، یک جفت بچه خسته. - در همان زمان تجربۀ قابل توجهی بود که من با نوعی وحشیگری و خستگی و آگاهی از غرور و خرابکاری همه چیز را پر کرد. - اما از طریق دستانش، ناگهان و بدون هیچ توضیحی، از خود گذشت. بدون تردید عشق او را افزایش داد. به طور کلی به نظر می رسد هنگامی که مؤمنان انتخاب بین آن چه که درست است و آنچه که نیست، همیشه آن چیزی را انتخاب می کنند که نیست. دروغ ها بسیار نادر و چشمگیر تر از حقیقت هستند و به همین ترتیب آنها را ترجیح می دهند. انسانها دوست دارند خودشان را در آینه های ابرقهرمان منعکس کنند.
مشاهده لینک اصلی
من قبلا \"Lagerkvists Barrabas\" را خوانده ام. در حالی که من واقعا از نوشتنش لذت بردم، نمی توانم به موضوع ایمان و ناتوانی در باور برسیم. کوتوله به نظر می رسد ترکیبی کامل از نویسنده و موضوع است. این ناامید کننده نیست، این یک رمان بزرگ است. داستان در یک رنسانس اصول در ایتالیا اتفاق می افتد. کوتوله ای که در اختیار کارفرمایان مختلف قرار می گیرد، اما او اصرار می کند که دادگاه ها را نمی بینند. تحقیر و رد آنها از اوایل کودکی به بعد او را تلخ و بی رحم کرد. او از هر گونه احساسات مثبت انسانی، مانند عشق، آرامش و یا شفقت است. لذت بردن از تصدیق او نیست، او خنده نمیدهد، به ندرت خوردن میکند و حتی با هر کارکردی از بدن انسان رنجیده میشود. احترام او برای قوی، بی رحمانه و بی رحمانه است. او تنها در اعمال مخرب علیه دیگر انسان ها عمل می کند. (اسپویلر مشاهده) [بزرگترین لحظات او مشارکت خود را در یک جنگ دستمزد شاهزاده خود را در برابر همسایه خود، یک مسمومیت جمعی متوالی در جشن در نظر گرفته شده به اعلام صلح ابدی، خیانت به دختر حاکمان با پایان دادن به مرگ عاشق او و پیشرفت خود از دیوانگی دین شاهزاده خانم. (پنهان کردن اسپویلر)] کوتوله شامل همه مردان بد است. پیام در متن زمان خود روشن است. این پیامی است که علیه غیر انسانی فاشیسم است که در آلمان و کشورهای متحدش در حال چرخش بود. با توجه به اشغال لجرکویستها با بشریت و نیروهای رانندگی آن، پیام او فراتر از مشخصه است. صحنه نهایی که کوتوله در آن زندانی می شود، از این تفسیر پشتیبانی می کند. کوتوله حکم خود را به عنوان یک موقت می گیرد. مطمئنا او دوباره مورد نیاز خواهد بود. این خواننده را در یک یادداشت بدبین قرار می دهد. بد را می توان به حالت تعلیق درآورد، اما ادامه می یابد که در زیر سطح رشد کند تا دوباره فوران شود. تلاش های مداوم برای محدود کردن نیروهای قوی فاسد بشر ضروری است و باید در داخل فرد شروع شود.
مشاهده لینک اصلی
من این کتاب را دوست داشتم به نوعی نفرت کوتوله برای بسیاری از چیزها خیلی لمس و خیلی سرگرم کننده است. در ابتدا من به یکی از حیوانات خانگی حیوانات کوتوله رسیدم که فقط فکر میکرد، که یک کوتوله کوچولو کمی - و اینها عصبانی است. @ اما من را شگفت زده کرد که چگونه خشمگین و تلخ و بدبینانه او می تواند باشد. این بسیار مشتاق بود تا ببیند که چگونه فکر کرد و احساس کرد و دید که چگونه درمان شد و منطق او همواره برای او متناسب بود، هرچند که همیشه بر روی هر کس دیگری متمرکز بود، به نظر می رسید که از توانایی او برای از بین بردن تمام جهان خوشحال بود زیرا باعث شد او احساس قدرت بیشتری کند. این واقعا خواندنی عالی بود، بسیار سرگرم کننده و تحسین برانگیز بود. من کاملا توصیه می کنم دست های خود را بر روی این.
مشاهده لینک اصلی
ترجمه شده توسط الکساندرا دیک یک قلعه عجیب و غریب که در آن قرون وسطی، قهرمان لس آنجلینا جولای، یک داستان از جنگ، فتنه، شهوت، خودکشی، خیانت و طاعون را در ایتالیا قرون وسطایی روایت می کند. یک مرد تلخ و شریر که از تمام نژاد بشر متنفر است --- بنابراین او می گوید --- او در واقع باعث تحریک برخی از تخریب روایت می شود. اما او همچنین از شر وی که شروع به کار نمی کند، تغذیه می کند: برای مثال جنگ. این یک رمان جذاب است. این را می توان به عنوان یک داستان ساده و یا ساده تر از قرون وسطی خوانده شده، به شدت با رویکرد پیچ خورده راوی خود را، و یا به صورت نمادین، کوتوله، نوع Iago، می تواند به عنوان نشان دادن شر در همه ما . وقتی، در آخر، کوتوله می گوید که او می داند که پروردگارش دوباره به خدمات خود نیاز دارد، خواننده می داند که حق است. بدجنس خستگی ناپذیره.
مشاهده لینک اصلی