جنگ جهانی اول، که در این کتاب از گوریتسیا، شهر کوچکی در شمال تریسته، در منتهیالیه سرحد ایتالیا به آن نگریسته شدهاست، چندان ترسناک به نظر نمیرسد و در انعکاس گنگ چند صدای توپ دوردست خلاصه میشود. ستوان فردریک هنری آمریکایی، که بر اثر جوانی و لاقیدی و ذوق به ورزش در ارتش ایتالیا استخدام شدهاست، در میان آمبولانسهای خود و تالار ناهارخوری و شراب و زن زندگی بسیار مطبوعی دارد. با نزدیک شدن تدریجی زمستان صدای توپها بسیار کمتر میشود و درخواست مرخصی هنری را برای تمام زمستان میپذیرند. هنری از این فرصت برای خوشگذرانی در شبه جزیره استفاده میکند. وقتی به جبهه برمیگردد، با پرستاری انگلیسی با نام کاترین بارکلی (Catherine Barkley) آشنا میشود و تظاهر به دوست داشتن او میکند؛ در حالی که دروغ میگوید. پرستار هم تظاهر به باور کردن حرف او میکند؛ در حالی که چنین نیست. در خلال این احوال جنگ جان تازه مییابد. هنوز صحبت هنری با اطرافیانش راجع به جنگ تمام نشدهاست که میفهمد آنها چقدر از جنگ بیزارند. در طی نبردی زخمی میشود. او را به بیمارستانی آمریکایی در شهر میلان منتقل میکنند که پرستار انگلیسی نیز به آنجا فرستاده میشود. او و پرستار عاشق یکدیگر میشوند. جراحتش به تدریج معالجه میشود. پرستار از او باردار شده و هنری باید به جبهه برگردد. در جبهه اوضاع به کلی تغییر کردهاست و دیگر صحبت از بازی در بین نیست. همه سخت میجنگند. بیزاری و خستگی چنان است که خفقان میآورد و فلج میکند. سروان رینالدی، بهترین دوست هنری، شب و روز خود را به جراحی زخمیها میگذراند و احتمال میدهد که سیفلیس گرفته باشد. شراب همچنان مست میکند؛ ولی اوضاع را بهتر نمیکند. هنری را به منطقه کوهستانی منتقل میکنند؛ هنوز به آنجا نرسیدهاست که با حمله آلمانیها و اتریشیها عقبنشینی شروع میشود. هنری با سه آمبولانس تحت فرمانش به عقب برمیگردند. در جاده چنان آشفتگیای حکمفرماست که اتومبیلها قدم به قدم پیش میروند. مجبور به حرکت از جادههای فرعی میشوند که آمبولانسها به گل فرو میروند و هنری با سه سرباز تحت امرش پیاده ادامه میدهند. گلولهای بیهدف از نیروهای ایتالیایی در حال عقبنشینی یکی از مردان او را (آیمو) میکشد. یکی دیگر خود را تسلیم آلمانیها میکند. ستوان هنری و راننده باقیمانده، پس از مدتی راهپیمایی بیهدفی، جادهای را پیدا میکنند. روی پلی، افراد دژبانی ارتش ایتالیا راه را بر افسران در حال عقبنشینی میبندند و آنها را به چمنزاری میبرند و پس از چیزی شبیه به محاکمه، تیرباران میکنند. هنری درست وقتی که باید در این به اصطلاح دادگاه حضور یابد، با پریدن در رودخانه خودش را نجات میدهد. از این لحظه به بعد، او احساس میکند که دیگر هیچ دِینی به ارتش ایتالیا ندارد و فراری شده و با پریدن بر قطاری باری خود را به نزد خود کاترین میرساند و با او از ایتالیا گریخته و به سوئد میروند و در آنجا منتظر تولد فرزند خود میشوند اما فرزند در زایمان میمیرد و باعث مرگ مادر میشود.
خرید کتاب وداع با اسلحه
جستجوی کتاب وداع با اسلحه در گودریدز
معرفی کتاب وداع با اسلحه از نگاه کاربران
663. A Farewell to Arms, Ernest Hemingway
وداع با اسلحه - ارنست همینگوی (نیلوفر، ...) ترجمه ها از نجف دریابندری، رضا مرعشی ا.ش
مشاهده لینک اصلی
همیشه کتاب های معروف برای کامنت نوشتن کار عجیبی بنطر میان.
وداع با اسلحه بسیار ساده تر از هر روند داستانی عه ک میتونین تصور کنین.
داستان بحدی آرام و به نفع قهرمان داستان پیش میره که هر لحظه با خودتون میگید:ولم کن، اینکه واقعی نیست.این بی تفاوتی و بی حسی دامن قهرمان داستان رو هم گرفته این مرد حتی عاشق شدنش هم بی شور و حال عه . حتی دقیق متوجه نمیشین نظامی بودنشو دوست داره یا نه یا اصلا وسط اون کارزار چه کاره ست.حتی مرگ زن و فرزندشم همینقدر لوس پیش میره. انگار کلا مرده با اینکه خودش معتقده زمانیکه برای تیرباران دست دشمن میفته و فرار میکنه میمیره اما بهتون قول میدم شخصیتش همیشه مرده ست.
مشاهده لینک اصلی
یک نوع وداع با اسلحه به شما می دهد که احتمال مرگ هیمینگ ها احتمالا یک تفنگ است. فقط آن غمگین است جبهه به عقب، این یکی از رمانهای ترسناکی است که من خوانده ام. آن را در مورد هنری، راننده آمبولانس در جنگ جهانی اول. او زخمی شده و در عشق با کاترین، یک پرستار می افتد. آنها تبادل عجیب و غریب را عوض می کنند. آنها در میلان در تابستان در عشق عشق می ورزند (اما چه کسی نمی خواهد؟). او کاترین را می کشد، سپس به جلو می رود. متاسفانه برای او، او با ایتالیایی ها مبارزه می کند و به همین علت ایتالیایی ها به زودی عقب نشینی می کنند. (من نمی دانم چرا فرانسوی چنین رپ بد است، ایتالیایی ها پس از اخراج کارتاژ موفق به کسب یک جنگ نشدند). هنری توسط پلیس نظامی دستگیر شده و در خطر اعدام است، اما او موفق به فرار می شود. او با کاترین روبرو می شود و به طور غیر قابل توضیح می رسد که در سوئیس زندگی می کند. چیزهایی برای مدت زمان طولانی هستند زندگی تنبل و بی حال، یادآور خورشید نیز افزایش می یابد. پس، البته، زندگی مداخله می کند. پایان غم انگیز است قلبخواری نوشتن درخشان است، از جمله در خط معروف هیمینگس در مورد اینکه چگونه جهان همه ما را تجزیه می کند: ما هرگز به تنهایی و زمانی که با هم بودیم ترسیدیم. من می دانم که شب همان روز نیست: همه چیز متفاوت است، روزها چیزهای شبانه را نمی توان توضیح داد، زیرا آنها پس از آن وجود ندارند و شب می تواند زمان وحشتناکی برای افراد تنهایی باشد یک بار تنهایی آنها شروع شده است. اما با کاترین تقریبا هیچ شباهتی در شب وجود نداشت، مگر آنکه این زمان حتی بهتر بود. اگر مردم برای این جهان شجاعت بیشتری کسب کنند، جهان باید آن ها را بشکافد تا آنها را بشکند، بنابراین البته آنها را می کشد. جهان هر یک را می شکند و بعد بسیاری از آنها در مکان های شکسته قوی هستند. اما کسانی که شکست نمی خورند، می کشد این بسیار خوب و ملایم و بسیار شجاع و بی طرفانه را می کشد. اگر شما هیچ کدام از این ها نیستید، می توانید اطمینان حاصل کنید که آن ها شما را نیز بکشند اما هیچ عجله ای وجود نخواهد داشت. در اینجا هیچ بدبینی وجود ندارد، فقط تلخ است. هیمینگوی نمونه اولیه آن است. ضخامت و انعطاف پذیری با جملات طولانی و عاطفی همراه است. من این را در وسط آن قرار میدهم که Bell Tolls است که به سختی پایان مییابد، اما پر از اشتیاق و عشق است و خورشید نیز بالا میرود که مانند اوایل قرن بیستم واقع در دنیای واقعی است.
مشاهده لینک اصلی
من برای اولین بار این کتاب را در دبیرستان خواندم. شاید به این دلیل که من جوان بودم شاید شاید بخاطر آن بود که خواندن تابستان بود یا شاید چون بلافاصله پس از مردن نامرئی (شدید!) آن را بخوانم، من بیشتر یا کمتر از طریق کتاب گشتم، لذت بردم از داستان عشق و نه به اندازه کافی بلند در قسمت های جنگی برای احساس بیشتر از هر چیزی. دومین بار من آن را خواندم، من آن را در زمان گذشته در میلان انجام داد. من نمی توانم به پروسه رسیدگی کنم و مهمتر از همه، من نمی توانستم کاترین را اداره کنم: همه می گویند فقط آنچه را که می خواهی انجام می دهی و آنچه را که می خواهی انجام می دهی و هرگز دیگر دختران را نخواهی پذیرفت؟ من نمی توانستم کاترین یا رابطه او با فردریک را به عنوان واقعی در نظر بگیرم، و چون فرض داشتم که آنها نه تنها واقعی هستند، بلکه خوب (یا خالص یا ایده آل و یا چیزی شبیه آن)، من به طور کامل از کتاب خارج شدم. این کاترین و فردریک (مخصوصا کاترین) را به عنوان آسیب دیده و کاملا ناامید کرد، که او و داستان عشق را باور، قابل قبول و بسیار ناراحت ساخت. یک دوست دیالوگ تکراری خود را نام برد (\"من یک زندگی خوب دارم\"، \"زمان مناسبی دارد\"، \"زندگی ما خوب است\"، \"یک\"، مانند \"آن\" ™ تلاش می کنند تا زندگی خود را به وجود بیاورند. من متوجه می شوم که حرکت می کند با این حال، داستان عشق هنوز قسمت مورد علاقه من کتاب نیست. این بار من خودم را بیشتر در مورد قسمت های جنگ، به خصوص عقب نشینی ارتش، به خانه ام درآوردم. چیزی در مورد سبک تیز و جزئیات دنیوی (آنچه که آنها می خورند، و غیره) باعث می شود آن را وحشیانه تر کنید.
مشاهده لینک اصلی
سلاحAdio @ însuÅŸi نویسنده داستان که @ داوطلب @ جبهه ایتالیا (جنگ جهانی اول) فرستاد asistentă îndrăgosteÅŸte صلیب RoÅŸii است. ترحم است که در عشق descrisă دو بخش رمان و پایان غم انگیز آن (که به همینگوی اجازه دهید آن را در تنهایی retragă) نشان دهنده یک تجربه عمیق £ ă، یک تجربه از کتاب نتیجه £ ă دستاورد سالگرد هنری بود. سبک همینگوی مختصر است و به ندرت moieties در بیایید stări توصیف، ترک ¢ دوم در نتیجه تا به خواننده تفسیر عدم قطعیت اجازه دهید نور trăirilor ATA ¢ تی £ sale.Sa ناگهان در نوشتن و یک فیلم انجام @ در عشق و جنگ @، فقط موضوع موضوع بسیار تغییر کرده است، اما پایان فیلم بیشتر از پایان رمان به نظر می رسد ...
مشاهده لینک اصلی
(Spoilers ahead.) DOUBLE DATEDramatis Personae: هنری، قهرمان مبارزۀ خلع سلاح، سرباز سابق. کاترین، همسر هنری، یک پرستار سابق برای سربازان زخمی. مایکل، کتاب @ بررسی کننده، @ خوش تیپ و شیطانی شیطانی. جوی ، همسر مایکلز. شل یک بیت را بریده است. مهماندار، خود توضیحی است. مشتری شماره 1، تنها یک خط دارد. مرد دیوانه، فقط به دوست دخترش پیشنهاد داده است. مردن مرد نادان، خوشحال است، اما شخصش را ترسانده است، قبل از اینکه گره را بچرخاند. هارولد بلوم، عصبانی. SCENE 1: DateCatherine: اوه، هنری، من همینطور عاشقت هستم، و امیدوارم شما از من تیر نزنید. من قصد دارم بهترین کار را برای همسر خوب شما انجام دهم. من کار خوبی دارم، آیا من؟ هنری: شما نمی توانستید بهتر کار کنید، عشق من. من نمی توانم تصور کنم که آدم بدون تو چه کار کند. شادی: من را ببخشید، در حالی که زیر میز میزنم مایکل: سعی نکنید هرکدام را روی کفش های من ببندید. آقا: آیا می توانم شما را در هر غذا علاقه مند کنم؟ مایکل: مطمئنا. چه نوع حیوانات در سوسیس شما وجود دارد؟ فامیل: اوهام. . . من مطمئن نیستم، اما می توانم بررسی کنم. شادی: نه، نگران نباش به خوبی می دانید کیو کاترین: برای من، هنری، به من سفارش می دهید، من هرچه را که انتخاب می کنیم، خواهیم خواست. هنری: خوب. خوب دو بوربور دیگر و انگشت های مرغ دارد. جوی: به کاترین نگاه می کند، سر و صدا می کند و حرکات همراه آن را انجام می دهد. * کاترین: این چه معنی دارد؟ چیزی که شما فقط انجام دادین: شادی: چیزی که من فقط انجام دادم؟ منظور شما چیست؟ کاترین: تو رفتی . . * باعث می شود سر و صدای شلاق، ژست همراه بازو * شادی: من قطعا نمی شد، و من نمی دانم چه چیزی شبیه به آن به معنای.Catherine: خب، من اعتماد به نفس من دیدم که شما آن را انجام دهید. Joy: من تا به حال چیزی در من بازو من آن را تکان دادم شاید در همان زمان عطسه کردم، نمی توانم به یاد داشته باشم. هانری: از شما خواسته بود که ما را در این تاریخ دوگانه دعوت کنید. من فقط از جنگ بازگشته ام، و من خوشحالم که دوباره با دوستانم مجددا برقرار می شود. مایکل: این را Henry ندیدم، لذت بردم. من همیشه دوست دارم که با شخصیت های داستانی شام بخورم. چگونه جنگ می آید؟ هنری: نه چندان خوب. در واقع، ایتالیا و ایتالیا از دست دادند. دو نفر از ما در حال حاضر در سوئیس زندگی می کنند، آماده شدن برای نوزاد. مایکل: چقدر طول خواهد کشید؟ شادی: این چیزی است که او گفته است. مایکل: * مشت شادی در دست * شادی: * سر مایکلز را خم می کند * هنری: دو هفته دیگر. ما نمی تونیم صبر کنیم کاترین: به سادگی در حال مرگ برای نوزاد متولد شد. شادی: * زمزمه * خب، این بی مزه بود. کاترین: چی گفتی؟ شادی: اوه، هیچی. کاترین: * سرحال بودن در جوی * من احساس می کنم که واقعا دوستش نداری، شادی. چه چیزی روی زمین انجام دادی؟ تو شاد هستی، کاترین! چطور پیش می آید که اگر هنری هرگز نمی داند واقعی شما را خوشحال کند؟ کاترین: منظور من چیست، واقعی من؟ او می داند که من در طول جنگ پرستار بودم و او را دوست دارم. . . چه چیز دیگری وجود دارد؟ مایکل: اما شما هرگز سرگرمی ندارید؟ منظورم اینه که فیلم های فرانسوی رو دوست دارید؟ آیا باغبانی را دوست دارید؟ هنری: چند دقیقه صبر کنید. چرا شما از همسر من عمیقتر از شخصیت من هستید؟ من شخص خاصی نیستم. مایکل: خب، به خصوص، اما ما می دانیم که شما یک طلسم برای ورزش دارید، و شما ماهیگیری و چیزهای دیگر را حفاری می کنید. بنابراین، واقع گرایی بیشتری نسبت به شخصیت شما نسبت به کاترین دارد. کاترین: * سرخورده * این گفتگو تقریبا مودبانه است. جی: با عرض پوزش، کاترین، اما شما پرسید. * پیشخدمت غذاهای عرضه می کند. آنها شروع به خوردن می کنند. * مایکل: این سوال خوبی است. انتخاب خوبی، عزیزم. جی: به طور معمول. مایکل: پس شما دو بار خواندن کتابهای خوب را به تازگی انجام داده اید؟ هنری: * سوال مایکلز را نادیده می گیرد. من مخالفت می کنم که شما در مورد همسرتان صحبت می کنید. او ممکن است پیچیده ترین فرد نباشد، اما هنوز هم قابل تحسین است: مانند قربانی خودم - مبارزه در جنگ - کاترین قصد دارد قربانی بزرگی شود. . . خوب، شما می دانید. کاترین: چه؟ هنری: هیچ چیز، عزیز. شادی: AAAH، بنابراین شما به طور داوطلبانه به جنگ می پیوندید. او در طول زایمان قربانی می کند. شما از کشور دفاع میکنید و با خیال راحت میروید، در حالیکه او میمیرد و تلاش میکنه بچه رو بیرون بکشه. کاترین: چی؟ من در دوران زایمان جان می گیرم؟ هنری: من فکر کردم که ما در مورد آن صحبت می کنیم. مایکل: خب، این فیل در کنار میز غذای خوابیده است. هنری: ما هر دو با شجاعت نا امیدانه روبرو شویم، و هیچکدام از ما حس خوشایندی ندارند. هارولد بلوم، از جدول بعدی: من متاسفم، اما هیچی نمی گوید. این فقط گفتگو بد است. مایکل: فریاد زدن، هارولد. برو دیکنز را پیدا کن تا سکته کند. هارولد: خب، من هرگز. . جوی: آره برو ویلت خودت را انتخاب کن و در پاسخ به گفت و گو غیرواقعی خود، هنری، آنچه را که من فکر می کنم، می گوید: او ممکن است شجاع باشد، اما او تنها سه چیز را واقعا می کند: مراقبت از مردان زخمی، دوست داشتن یک مرد و داشتن یک کودک. شما و نیمی از سربازان روشن در جهان می توانید سعی کنید خودتان را متقاعد کنید که شخصیت فمینیستی در بعضی زمینه ها وجود داشته باشد، اما مانند وقتی که افراد هوشمند طراحی سعی می کنند دوباره یافته های علمی را دوباره توضیح دهند، بنابراین آنها با یک جهان بینی پیشین موافقند. مایکل: این گفتگو واقع بینانه است . هنری: آه، خدا، آیا ما باید در مورد سیاست صحبت کنیم؟ کاترین: چرا؟ ما در حال حاضر درباره ... صحبت کردیم
مشاهده لینک اصلی
من بالاخره چیزهای بیشتری از همینگویچ، علاوه بر کتاب ماهی لعنتی، خواندن دارم! به هر دلیلی آماده شدم که خسته و ناراحت باشم، اما به غیر از برخی از گفتگوهای دوره ذهنی و خانم پیشرو خانم، من این را به عنوان بدبینانه، متزلزل و متزلزل دانستم. همانطور که در جنگ بود، هیچ پایان شادی در زندگی وجود ندارد و سقوط فاجعه آمیز که احساس می کردم برای این افراد خیلی زود از رمان سریع و سخت آمد و به من رسید. در نهایت به عنوان پس از یک نبرد حس کردم. این همان کاری بود که انجام دادید تو فوت کردی شما نمی دانستید که در مورد آن چه بود. شما هرگز وقت نداشتید یاد بگیرید آنها شما را رها کردند و قواعد را به شما گفتند و اولین بار آنها را به پای شما کشاندند.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب وداع با اسلحه
خرید کتاب وداع با اسلحه
جستجوی کتاب وداع با اسلحه در گودریدز
وداع با اسلحه - ارنست همینگوی (نیلوفر، ...) ترجمه ها از نجف دریابندری، رضا مرعشی ا.ش
مشاهده لینک اصلی
همیشه کتاب های معروف برای کامنت نوشتن کار عجیبی بنطر میان.
وداع با اسلحه بسیار ساده تر از هر روند داستانی عه ک میتونین تصور کنین.
داستان بحدی آرام و به نفع قهرمان داستان پیش میره که هر لحظه با خودتون میگید:ولم کن، اینکه واقعی نیست.این بی تفاوتی و بی حسی دامن قهرمان داستان رو هم گرفته این مرد حتی عاشق شدنش هم بی شور و حال عه . حتی دقیق متوجه نمیشین نظامی بودنشو دوست داره یا نه یا اصلا وسط اون کارزار چه کاره ست.حتی مرگ زن و فرزندشم همینقدر لوس پیش میره. انگار کلا مرده با اینکه خودش معتقده زمانیکه برای تیرباران دست دشمن میفته و فرار میکنه میمیره اما بهتون قول میدم شخصیتش همیشه مرده ست.
مشاهده لینک اصلی
یک نوع وداع با اسلحه به شما می دهد که احتمال مرگ هیمینگ ها احتمالا یک تفنگ است. فقط آن غمگین است جبهه به عقب، این یکی از رمانهای ترسناکی است که من خوانده ام. آن را در مورد هنری، راننده آمبولانس در جنگ جهانی اول. او زخمی شده و در عشق با کاترین، یک پرستار می افتد. آنها تبادل عجیب و غریب را عوض می کنند. آنها در میلان در تابستان در عشق عشق می ورزند (اما چه کسی نمی خواهد؟). او کاترین را می کشد، سپس به جلو می رود. متاسفانه برای او، او با ایتالیایی ها مبارزه می کند و به همین علت ایتالیایی ها به زودی عقب نشینی می کنند. (من نمی دانم چرا فرانسوی چنین رپ بد است، ایتالیایی ها پس از اخراج کارتاژ موفق به کسب یک جنگ نشدند). هنری توسط پلیس نظامی دستگیر شده و در خطر اعدام است، اما او موفق به فرار می شود. او با کاترین روبرو می شود و به طور غیر قابل توضیح می رسد که در سوئیس زندگی می کند. چیزهایی برای مدت زمان طولانی هستند زندگی تنبل و بی حال، یادآور خورشید نیز افزایش می یابد. پس، البته، زندگی مداخله می کند. پایان غم انگیز است قلبخواری نوشتن درخشان است، از جمله در خط معروف هیمینگس در مورد اینکه چگونه جهان همه ما را تجزیه می کند: ما هرگز به تنهایی و زمانی که با هم بودیم ترسیدیم. من می دانم که شب همان روز نیست: همه چیز متفاوت است، روزها چیزهای شبانه را نمی توان توضیح داد، زیرا آنها پس از آن وجود ندارند و شب می تواند زمان وحشتناکی برای افراد تنهایی باشد یک بار تنهایی آنها شروع شده است. اما با کاترین تقریبا هیچ شباهتی در شب وجود نداشت، مگر آنکه این زمان حتی بهتر بود. اگر مردم برای این جهان شجاعت بیشتری کسب کنند، جهان باید آن ها را بشکافد تا آنها را بشکند، بنابراین البته آنها را می کشد. جهان هر یک را می شکند و بعد بسیاری از آنها در مکان های شکسته قوی هستند. اما کسانی که شکست نمی خورند، می کشد این بسیار خوب و ملایم و بسیار شجاع و بی طرفانه را می کشد. اگر شما هیچ کدام از این ها نیستید، می توانید اطمینان حاصل کنید که آن ها شما را نیز بکشند اما هیچ عجله ای وجود نخواهد داشت. در اینجا هیچ بدبینی وجود ندارد، فقط تلخ است. هیمینگوی نمونه اولیه آن است. ضخامت و انعطاف پذیری با جملات طولانی و عاطفی همراه است. من این را در وسط آن قرار میدهم که Bell Tolls است که به سختی پایان مییابد، اما پر از اشتیاق و عشق است و خورشید نیز بالا میرود که مانند اوایل قرن بیستم واقع در دنیای واقعی است.
مشاهده لینک اصلی
من برای اولین بار این کتاب را در دبیرستان خواندم. شاید به این دلیل که من جوان بودم شاید شاید بخاطر آن بود که خواندن تابستان بود یا شاید چون بلافاصله پس از مردن نامرئی (شدید!) آن را بخوانم، من بیشتر یا کمتر از طریق کتاب گشتم، لذت بردم از داستان عشق و نه به اندازه کافی بلند در قسمت های جنگی برای احساس بیشتر از هر چیزی. دومین بار من آن را خواندم، من آن را در زمان گذشته در میلان انجام داد. من نمی توانم به پروسه رسیدگی کنم و مهمتر از همه، من نمی توانستم کاترین را اداره کنم: همه می گویند فقط آنچه را که می خواهی انجام می دهی و آنچه را که می خواهی انجام می دهی و هرگز دیگر دختران را نخواهی پذیرفت؟ من نمی توانستم کاترین یا رابطه او با فردریک را به عنوان واقعی در نظر بگیرم، و چون فرض داشتم که آنها نه تنها واقعی هستند، بلکه خوب (یا خالص یا ایده آل و یا چیزی شبیه آن)، من به طور کامل از کتاب خارج شدم. این کاترین و فردریک (مخصوصا کاترین) را به عنوان آسیب دیده و کاملا ناامید کرد، که او و داستان عشق را باور، قابل قبول و بسیار ناراحت ساخت. یک دوست دیالوگ تکراری خود را نام برد (\"من یک زندگی خوب دارم\"، \"زمان مناسبی دارد\"، \"زندگی ما خوب است\"، \"یک\"، مانند \"آن\" ™ تلاش می کنند تا زندگی خود را به وجود بیاورند. من متوجه می شوم که حرکت می کند با این حال، داستان عشق هنوز قسمت مورد علاقه من کتاب نیست. این بار من خودم را بیشتر در مورد قسمت های جنگ، به خصوص عقب نشینی ارتش، به خانه ام درآوردم. چیزی در مورد سبک تیز و جزئیات دنیوی (آنچه که آنها می خورند، و غیره) باعث می شود آن را وحشیانه تر کنید.
مشاهده لینک اصلی
سلاحAdio @ însuÅŸi نویسنده داستان که @ داوطلب @ جبهه ایتالیا (جنگ جهانی اول) فرستاد asistentă îndrăgosteÅŸte صلیب RoÅŸii است. ترحم است که در عشق descrisă دو بخش رمان و پایان غم انگیز آن (که به همینگوی اجازه دهید آن را در تنهایی retragă) نشان دهنده یک تجربه عمیق £ ă، یک تجربه از کتاب نتیجه £ ă دستاورد سالگرد هنری بود. سبک همینگوی مختصر است و به ندرت moieties در بیایید stări توصیف، ترک ¢ دوم در نتیجه تا به خواننده تفسیر عدم قطعیت اجازه دهید نور trăirilor ATA ¢ تی £ sale.Sa ناگهان در نوشتن و یک فیلم انجام @ در عشق و جنگ @، فقط موضوع موضوع بسیار تغییر کرده است، اما پایان فیلم بیشتر از پایان رمان به نظر می رسد ...
مشاهده لینک اصلی
(Spoilers ahead.) DOUBLE DATEDramatis Personae: هنری، قهرمان مبارزۀ خلع سلاح، سرباز سابق. کاترین، همسر هنری، یک پرستار سابق برای سربازان زخمی. مایکل، کتاب @ بررسی کننده، @ خوش تیپ و شیطانی شیطانی. جوی ، همسر مایکلز. شل یک بیت را بریده است. مهماندار، خود توضیحی است. مشتری شماره 1، تنها یک خط دارد. مرد دیوانه، فقط به دوست دخترش پیشنهاد داده است. مردن مرد نادان، خوشحال است، اما شخصش را ترسانده است، قبل از اینکه گره را بچرخاند. هارولد بلوم، عصبانی. SCENE 1: DateCatherine: اوه، هنری، من همینطور عاشقت هستم، و امیدوارم شما از من تیر نزنید. من قصد دارم بهترین کار را برای همسر خوب شما انجام دهم. من کار خوبی دارم، آیا من؟ هنری: شما نمی توانستید بهتر کار کنید، عشق من. من نمی توانم تصور کنم که آدم بدون تو چه کار کند. شادی: من را ببخشید، در حالی که زیر میز میزنم مایکل: سعی نکنید هرکدام را روی کفش های من ببندید. آقا: آیا می توانم شما را در هر غذا علاقه مند کنم؟ مایکل: مطمئنا. چه نوع حیوانات در سوسیس شما وجود دارد؟ فامیل: اوهام. . . من مطمئن نیستم، اما می توانم بررسی کنم. شادی: نه، نگران نباش به خوبی می دانید کیو کاترین: برای من، هنری، به من سفارش می دهید، من هرچه را که انتخاب می کنیم، خواهیم خواست. هنری: خوب. خوب دو بوربور دیگر و انگشت های مرغ دارد. جوی: به کاترین نگاه می کند، سر و صدا می کند و حرکات همراه آن را انجام می دهد. * کاترین: این چه معنی دارد؟ چیزی که شما فقط انجام دادین: شادی: چیزی که من فقط انجام دادم؟ منظور شما چیست؟ کاترین: تو رفتی . . * باعث می شود سر و صدای شلاق، ژست همراه بازو * شادی: من قطعا نمی شد، و من نمی دانم چه چیزی شبیه به آن به معنای.Catherine: خب، من اعتماد به نفس من دیدم که شما آن را انجام دهید. Joy: من تا به حال چیزی در من بازو من آن را تکان دادم شاید در همان زمان عطسه کردم، نمی توانم به یاد داشته باشم. هانری: از شما خواسته بود که ما را در این تاریخ دوگانه دعوت کنید. من فقط از جنگ بازگشته ام، و من خوشحالم که دوباره با دوستانم مجددا برقرار می شود. مایکل: این را Henry ندیدم، لذت بردم. من همیشه دوست دارم که با شخصیت های داستانی شام بخورم. چگونه جنگ می آید؟ هنری: نه چندان خوب. در واقع، ایتالیا و ایتالیا از دست دادند. دو نفر از ما در حال حاضر در سوئیس زندگی می کنند، آماده شدن برای نوزاد. مایکل: چقدر طول خواهد کشید؟ شادی: این چیزی است که او گفته است. مایکل: * مشت شادی در دست * شادی: * سر مایکلز را خم می کند * هنری: دو هفته دیگر. ما نمی تونیم صبر کنیم کاترین: به سادگی در حال مرگ برای نوزاد متولد شد. شادی: * زمزمه * خب، این بی مزه بود. کاترین: چی گفتی؟ شادی: اوه، هیچی. کاترین: * سرحال بودن در جوی * من احساس می کنم که واقعا دوستش نداری، شادی. چه چیزی روی زمین انجام دادی؟ تو شاد هستی، کاترین! چطور پیش می آید که اگر هنری هرگز نمی داند واقعی شما را خوشحال کند؟ کاترین: منظور من چیست، واقعی من؟ او می داند که من در طول جنگ پرستار بودم و او را دوست دارم. . . چه چیز دیگری وجود دارد؟ مایکل: اما شما هرگز سرگرمی ندارید؟ منظورم اینه که فیلم های فرانسوی رو دوست دارید؟ آیا باغبانی را دوست دارید؟ هنری: چند دقیقه صبر کنید. چرا شما از همسر من عمیقتر از شخصیت من هستید؟ من شخص خاصی نیستم. مایکل: خب، به خصوص، اما ما می دانیم که شما یک طلسم برای ورزش دارید، و شما ماهیگیری و چیزهای دیگر را حفاری می کنید. بنابراین، واقع گرایی بیشتری نسبت به شخصیت شما نسبت به کاترین دارد. کاترین: * سرخورده * این گفتگو تقریبا مودبانه است. جی: با عرض پوزش، کاترین، اما شما پرسید. * پیشخدمت غذاهای عرضه می کند. آنها شروع به خوردن می کنند. * مایکل: این سوال خوبی است. انتخاب خوبی، عزیزم. جی: به طور معمول. مایکل: پس شما دو بار خواندن کتابهای خوب را به تازگی انجام داده اید؟ هنری: * سوال مایکلز را نادیده می گیرد. من مخالفت می کنم که شما در مورد همسرتان صحبت می کنید. او ممکن است پیچیده ترین فرد نباشد، اما هنوز هم قابل تحسین است: مانند قربانی خودم - مبارزه در جنگ - کاترین قصد دارد قربانی بزرگی شود. . . خوب، شما می دانید. کاترین: چه؟ هنری: هیچ چیز، عزیز. شادی: AAAH، بنابراین شما به طور داوطلبانه به جنگ می پیوندید. او در طول زایمان قربانی می کند. شما از کشور دفاع میکنید و با خیال راحت میروید، در حالیکه او میمیرد و تلاش میکنه بچه رو بیرون بکشه. کاترین: چی؟ من در دوران زایمان جان می گیرم؟ هنری: من فکر کردم که ما در مورد آن صحبت می کنیم. مایکل: خب، این فیل در کنار میز غذای خوابیده است. هنری: ما هر دو با شجاعت نا امیدانه روبرو شویم، و هیچکدام از ما حس خوشایندی ندارند. هارولد بلوم، از جدول بعدی: من متاسفم، اما هیچی نمی گوید. این فقط گفتگو بد است. مایکل: فریاد زدن، هارولد. برو دیکنز را پیدا کن تا سکته کند. هارولد: خب، من هرگز. . جوی: آره برو ویلت خودت را انتخاب کن و در پاسخ به گفت و گو غیرواقعی خود، هنری، آنچه را که من فکر می کنم، می گوید: او ممکن است شجاع باشد، اما او تنها سه چیز را واقعا می کند: مراقبت از مردان زخمی، دوست داشتن یک مرد و داشتن یک کودک. شما و نیمی از سربازان روشن در جهان می توانید سعی کنید خودتان را متقاعد کنید که شخصیت فمینیستی در بعضی زمینه ها وجود داشته باشد، اما مانند وقتی که افراد هوشمند طراحی سعی می کنند دوباره یافته های علمی را دوباره توضیح دهند، بنابراین آنها با یک جهان بینی پیشین موافقند. مایکل: این گفتگو واقع بینانه است . هنری: آه، خدا، آیا ما باید در مورد سیاست صحبت کنیم؟ کاترین: چرا؟ ما در حال حاضر درباره ... صحبت کردیم
مشاهده لینک اصلی
من بالاخره چیزهای بیشتری از همینگویچ، علاوه بر کتاب ماهی لعنتی، خواندن دارم! به هر دلیلی آماده شدم که خسته و ناراحت باشم، اما به غیر از برخی از گفتگوهای دوره ذهنی و خانم پیشرو خانم، من این را به عنوان بدبینانه، متزلزل و متزلزل دانستم. همانطور که در جنگ بود، هیچ پایان شادی در زندگی وجود ندارد و سقوط فاجعه آمیز که احساس می کردم برای این افراد خیلی زود از رمان سریع و سخت آمد و به من رسید. در نهایت به عنوان پس از یک نبرد حس کردم. این همان کاری بود که انجام دادید تو فوت کردی شما نمی دانستید که در مورد آن چه بود. شما هرگز وقت نداشتید یاد بگیرید آنها شما را رها کردند و قواعد را به شما گفتند و اولین بار آنها را به پای شما کشاندند.
مشاهده لینک اصلی