درست لحظهای که شاتر را زدم، یک خمپاره در یک متری پشت سر وحید فرود آمد. . بر اثر موج و مکش خمپاره وحید افتاد توی آب. اسلحه از دستش ول شد. من هم پرت شدم لای نی ها…حس کردم موهای سرم کز خورده اند. صورتم گر گرفت و استخوانهای گردنم نرم شدند. چند لحظه ثابت ماندم. بعد سر خوردم. داشتم میافتادم توی آب؛ خودم را جمع و جور کردم.
آب که آرام گرفت، وحید را دیدم که بین خاک و آب افتاده بود. می لرزید و به خود میپیچید. این هم حتما شوخی جدیدش بود. پاهای بیجان وحید تا ساق توی آب رها شده بود.
خرید کتاب هورامه
جستجوی کتاب هورامه در گودریدز
معرفی کتاب هورامه از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب هورامه
آب که آرام گرفت، وحید را دیدم که بین خاک و آب افتاده بود. می لرزید و به خود میپیچید. این هم حتما شوخی جدیدش بود. پاهای بیجان وحید تا ساق توی آب رها شده بود.
خرید کتاب هورامه
جستجوی کتاب هورامه در گودریدز