La mort est mon métier sont les pseudo-mémoires de Rudolf Höß (renommé Rudolf Lang dans louvrage). Rudolf Höß était le commandant du camp de concentration et dextermination dAuschwitz pendant la Seconde Guerre mondiale.
Lhistoire commence en 1913 alors que Rudolf Lang a 13 ans.
Il reçoit une éducation catholique mal comprise et très normative. Son père, un commerçant, ayant reçu une éducation militaire (famille militaire), totalement psychorigide, qui a commis un péché dans sa jeunesse à Paris et avec qui il entretient des rapports tendus, veut quil devienne prêtre pour expier les fautes que lui-même a commises. Rudolf croit en Dieu, jusquau jour où, en se battant avec un de ses camarades décole (Werner), il lui casse la jambe. Immédiatement, il va se confesser à un prêtre. Le soir même, son père devient fou de rage après avoir appris que son fils a commis un « péché » sans lui en parler. Rudolf se sent trahi par le prêtre, seule personne au courant de lépisode, les autres croyant à un accident. Or, on apprendra que cest en fait le père de lenfant blessé qui sest plaint devant une assemblée de parents délèves. Le mal est fait : Rudolf ne croit plus en Dieu. Son père meurt peu avant la déclaration de guerre en 1914.
À seize ans, Lang débute sa carrière militaire, dabord en partant directement pour le front Ouest où il sera intercepté puis renvoyé à larrière car il est trop jeune, puis comme aide à lhôpital militaire où il rencontrera un dragon de cavalerie qui le persuadera de rentrer dans son unité et de partir sur le front en Turquie.
À la fin de la guerre, il se retrouve au chômage, rejeté par sa famille. Il sapprête à se suicider lorsquun de ses collègues arrive et lui brandit un tract en lui disant de ne pas trahir lAllemagne en se donnant la mort.
Il adhère au parti nazi et se voit confier la direction dune ferme avec sa femme Elsie, où il vit des journées de dur labeur, mais paisibles. Puis, après la prise du pouvoir par Hitler, il entre dans les SS, nayant pourtant pas les critères requis pour y adhérer. Il accède à des fonctions de plus en plus importantes dans la hiérarchie SS, jusquà devenir commandant du camp dAuschwitz. Ce camp, dabord de concentration, puis dextermination, devient le lieu de la lente et tâtonnante mise au point de lUsine de Mort du village dAuschwitz. Il y reçoit lordre du Reichsführer Himmler de supprimer 500 000 unités par an au lieu des ridicules 80 000 unités de Treblinka. Lang va sattacher à accomplir la mission qui lui a été assignée : tuer le plus grand nombre de Juifs et éliminer le plus efficacement possible les cadavres. Après la guerre et la chute dHitler, il est emprisonné, puis condamné à la pendaison après son procès où il affirmera avoir seulement suivi les ordres, indiquant dun air naturel quil a supervisé et participé activement au meurtre de « seulement » 2,5 millions de personnes au lieu des 3,5 millions prévus3.
Tout au long du livre, il se montre incapable de sentiments et même daction personnelle, car sa conduite lui a toujours été dictée par un chef en qui il portait une confiance totale. À la fin, on le sent cependant en colère se disant trahi par Himmler, qui, tel un lâche, sest suicidé, et na ainsi pas voulu assumer son rôle dans lextermination des Juifs, laissant Rudolf seul responsable de ses actes. Jusquau bout, il assume cependant son idée du chef, en répétant froidement et méthodiquement quil est le seul responsable de ce qui sest passé à Auschwitz, et en énonçant sans difficulté les atrocités commises. Son seul moment de doute survient lorsque sa femme apprend ses activités, mais, ayant été choisi pour ses rares qualités de conscience il naccorde pas dimportance à la morale.
خرید کتاب مرگ کسب و کار من است
جستجوی کتاب مرگ کسب و کار من است در گودریدز
معرفی کتاب مرگ کسب و کار من است از نگاه کاربران
اين اثر كه سرگذشت زندگي يك سرهنگ نازي به نام رودلف لانگ مي باشد، در حقيقت منطبق بر حوادث واقعي زندگي @رودلف فرانتس هوس@ است كه وي بنيانگذار و بازرس اردوگاه هاي كار اجباري
و تالارهاي گاز و كوره هاي آدم سوزي مي باشد.
در اين اثر نويسنده به حوادث زندگي وي از سيزده سالگي و عوامل سازنده شخصيت وي پرداخته و كتاب با دستگيري لانگ توسط نيروهاي امريكايي و حكم اعدام وي پايان مي پذيرد.
وجدان كاري و اطاعت محض رودلف و شرافت حرفه اي او در اجراي بي چون و چراي اوامر در سراسر كتاب به چشم ميخورد، مرديكه تنها كليساي او كشورش است و تنها شرف او وفاداري به ميهن است.
او در تاسيس سري اردوگاه ها، ساخت تالارهاي گاز و سوزاندن اجساد براي گرفتن جاي كمتر نقش ويژه اي داشت و هنگام محاكمه در دادگاه هيچ حقيقتي را كتمان نكرده است و مرگ اوبرايش سرانجامي طبيعي در راه انجام وظايفش بود.
قسمتي از كتاب:
وظيفه ي من فقط و فقط اطاعت محض است، اوايل فشار درد اوري تحمل مي كردم بعد ها هرجور حساسيتي را ازدست دادم، مي دانيد جهود ها براي من شكل يك واحد را داشتند نه شكل موجودات انساني را، فكر من روي جنبه ي فني وظيفه ام متمركز بود( قسمتي از اعترافات در دادگاه)
مشاهده لینک اصلی
این کتاب ظاهراً براساس ماجرایی واقعی نوشته شده است؛ ماجرای جنایتی بزرگ که آلمانیهایی نژادپرست، زیر نظر هیتلر مرتکب میشوند. درواقع، سراسر این ماجرا، حکایت سرنوشت جلّادی آلمانی است که در شکنجهگری، خلاقیتهایی چشمگیر داشته و بنا بر روایت این کتاب، به جنایتهایی بیسابقه دست میزند. رودولف لانگ آدمی است بیاندازه سختدل و بیعاطفه. از همان خردسالی، میلی مهارناپذیر به جنگ و خشونت در وجود او ریشه دوانده بوده است و برخلاف خواست پدرش که کاتولیکی بهشدت معتقد و متعصب بوده، مدام خیال رفتن به جنگ را در سر میپرورانده است. چنین مینماید که سختگیریهای شدید پدرش در امور مذهبی و تحمیل بسیاری کارهای توانفرسا به فرزندانش حتی از سنین کودکی، رودولف را مهیای نوعی دینزدگی و مذهبگریزی کرده بوده است. این استعداد زمانی مجال بروز مییابد که رودولف، پس از اینکه در کودکی کار ناشایستی میکند و بهسبب آن، باعث میشود پای همکلاسیاش بشکند، نزد کشیشی میرود و به این گناهش اعتراف میکند. پسازآن، پدر رودولف از این ماجرا بهنحوی خبردار میشود و رودولف، طی سوءتفاهمی، گمان میکند که کشیش به او خیانت کرده و رازش را برملا نموده است. هرچند دیری نمیپاید که نادرستی این سوءتفاهم برای وی آشکار میشود، ضربهای که او از این ماجرا میخورد و نیز فشارهایی که ازسوی پدرش تا آنزمان به او وارد میشده، دست به دست هم میدهند و دینگریزی او را تماموکمال محقق میسازند. بهباور من، همین تربیت نادرست و بالیدن در فضای خانوادهای خشکعقیده و سختگیر ریشهی اصلی جنایتکارشدن او بوده است. مشکل دیگر او، ناتوانی در برقرارکردن ارتباط با دختران است. وی آدمی سخت سردمزاج و بیعاطفه است. درنهایت، گرایشهای میهنپرستانه و خرافاتیای که به او باورانده بودهاند، موجب میشود بی هیچ میل و احساسی، با دختری نژاده و آلمانی وصلت کند و از این راه، به بقای نسل آلمانیها یاری رساند.
از نیمههای داستان، سرگذشت هولناک یهودیان زندانی در آشویتس و کشتار روزانه هزاران نفر از آنان به میان میآید. صحنههای کشتن جگرخراش آدمها در این کشتارگاه و خلاقیتهایی که رودولفِ ناانسان در این راه بهخرج میدهد، بهزیبایی و هنرمندانگی وصف شده است؛ بهخصوص آن بخش از ماجرا که به سوزاندن اجساد مربوط میشود. دراینمیان، یکی از زیردستان رودولف بهنام «زتسلر» که از بوی گوشت سوختهی انبوه آدمها به ستوه آمده بوده، اندکی وجدانآزرده مینماید و خواستار کنارکشیدن از این وظیفه میشود. وی پس از اینکه با مخالفت مافوقش دراینخصوص رویارو میشود، در اقدامی معترضانه، به همان روشی که زندانیان را در آنجا میکشتند، خودکشی میکند و خود را با دود ماشین خفه میکند. بهنظر میرسد یگانه کسی که در این مسابقهی آدمکشی اندکی تلنگر میخورد، همین فرد بوده است؛ گرچه حتی پس از این اتفاق نیز روح یخزدهی رودولف به جنایت خود آگاه نمیشود و حتی اندکی آزردگی به خود راه نمیدهد؛ بلکه روزبهروز در مسیر این قساوت پیشرفت میکند و ارتقای درجه میگیرد.
مهمترین خصیصهی رودولف، سردرگمی او است. او نمیتواند هویتی مستقل داشته باشد و شخصاً برای امور زندگیاش تصمیم بگیرد. از آغاز زندگی تا مرگ پدرش، پدرش بر او چیرگی داشته و پس از مرگ وی، خود را تسلیم ارتش میکند و گرایشهای میهنپرستانهاش او را وامیدارد تا دستورهای مافوقانش را بیچونوچرا و موبهمو اجرا کند و در این راه، ذرهای احساسها و خواستهای شخصیاش را دخیل نکند. وی حتی از فداکردن زن و فرزندانش نیز در راه این تسلیمشدگی کورکورانه ابایی ندارد. همهی ویژگیهای شخصیت بیثبات او درنهایت به این نابسامانی و گمشدگی منجر میشود که در پایان ماجرای کتاب، وقتی هیتلر خودکشی کرده و همهی آرمانهای او که سالیان سال از جانودل برایش کوشیده، بهباد میرود، و زمانیکه حکم اعدامش صادر شده، همچنان مبهوت و سردرگم است؛ تاجاییکه «مرگ خود را هم به خود مربوط نمیداند» و چنین جملههایی را بر زبان میآورد: «هوا سرد شده بود. چند لحظه بعد، درِ سلول بهرویم بسته شد. روی تختخوابم نشستم و کوشیدم فکر کنم. دقایق بسیاری گذشت. هیچ حس نمیکردم. بهنظرم میآمد که مرگِ من به من مربوط نیست. از جایم بلند شدم و در طول سلول بنا کردم به قدمزدن. یک وقت متوجه شدم دیدم دارم قدمهایم را میشمرم.»
نکتهی دیگری که درباب این کتاب بهنظرم میآید، بحث تاریخی این قضیه است. سوای واقعیتداشتن یا واقعیتنداشتن ماجراهایی که در این کتاب نقل شده و سوای اینکه این شمار چشمگیر از یهودیان بهدست آلمانیها سوزانده شدهاند یا نه، متأسفانه روایتهایی ازایندست، دستآویزی شده است برای افراط در مظلومجلوهدادن قوم یهود و صهیونیسم. البته مقصودم مطلقاً این نیست که در این قضایا به آنان ستمی نشده است؛ بلکه بیشتر به مبالغههایی اشاره میکنم که دربارهی چندوچون این ماجراها شده و ازاینرهگذر، کوشیده شده تا یهودیان بیش از آنچه به آنان ستم شده، ستمدیده نمایانده شوند. بهاینترتیب، برخی از یهودیان خود را و قوم خود را ستمکشیده میپندارند و نتیجهی آن، جنگها و خونریزیهای پیاپیای میشود که در طول سالیان در مناطق مختلف بهبار آمده و نقش یهودیان در آنها پرواضح است.
ترجمهی احمد شاملو از این کتاب، ترجمهای سلیس و خوشخوان است. وی بهشایستگی توانسته است لحن و زبان خاصی برای این اثر بیافریند و آن را برای خوانندهی فارسیزبان خودمانی و خواندنی کند. تنها دو ایراد به کار او میتوانم بگیرم. یکی اینکه واژهها و عبارتهایی در متن آمده که بهزبان آلمانی است و در متن اصلی داستان ترجمه نشده؛ بلکه ترجمهی آنها در پانوشت آمده است. دلیل این کار را متوجه نشدم. درست است که این جملهها و واژهها بهزبانی غیر از زبان متن اصلی روایت است؛ اما ترجمهنکردن آن و آوردن اصل جملهها و واژهها بهزبان اصلی، برای خوانندهی فارسیزبان جز دستوپاگیربودن و ایجاد وقفه در خواندن، حاصلی ندارد. بهعقیدهی من، اینها را باید ترجمه کرد؛ منتها بهگونهای که برای خواننده نیز روشن باشد، آنها را پررنگ کرد و در جایی، مثلاً پیشگفتار، به این نکته اشاره نمود. اشکال دیگری که در این کتاب یافتم، پانوشتها دور و دراز و مفصلی است که در جایجای کتاب آمده و در آنها به توضیحاتی دربارهی واقعیتهایی تاریخی پرداخته شده است. ضروری بود این بخشها نیز به جایی دیگر موکول شود؛ مثلاً در پیشگفتار، یا اینکه آنها را در فهرستی از نامجایها و اطلاعات حاشیهای لازم درج کرد.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مرگ کسب و کار من است
Lhistoire commence en 1913 alors que Rudolf Lang a 13 ans.
Il reçoit une éducation catholique mal comprise et très normative. Son père, un commerçant, ayant reçu une éducation militaire (famille militaire), totalement psychorigide, qui a commis un péché dans sa jeunesse à Paris et avec qui il entretient des rapports tendus, veut quil devienne prêtre pour expier les fautes que lui-même a commises. Rudolf croit en Dieu, jusquau jour où, en se battant avec un de ses camarades décole (Werner), il lui casse la jambe. Immédiatement, il va se confesser à un prêtre. Le soir même, son père devient fou de rage après avoir appris que son fils a commis un « péché » sans lui en parler. Rudolf se sent trahi par le prêtre, seule personne au courant de lépisode, les autres croyant à un accident. Or, on apprendra que cest en fait le père de lenfant blessé qui sest plaint devant une assemblée de parents délèves. Le mal est fait : Rudolf ne croit plus en Dieu. Son père meurt peu avant la déclaration de guerre en 1914.
À seize ans, Lang débute sa carrière militaire, dabord en partant directement pour le front Ouest où il sera intercepté puis renvoyé à larrière car il est trop jeune, puis comme aide à lhôpital militaire où il rencontrera un dragon de cavalerie qui le persuadera de rentrer dans son unité et de partir sur le front en Turquie.
À la fin de la guerre, il se retrouve au chômage, rejeté par sa famille. Il sapprête à se suicider lorsquun de ses collègues arrive et lui brandit un tract en lui disant de ne pas trahir lAllemagne en se donnant la mort.
Il adhère au parti nazi et se voit confier la direction dune ferme avec sa femme Elsie, où il vit des journées de dur labeur, mais paisibles. Puis, après la prise du pouvoir par Hitler, il entre dans les SS, nayant pourtant pas les critères requis pour y adhérer. Il accède à des fonctions de plus en plus importantes dans la hiérarchie SS, jusquà devenir commandant du camp dAuschwitz. Ce camp, dabord de concentration, puis dextermination, devient le lieu de la lente et tâtonnante mise au point de lUsine de Mort du village dAuschwitz. Il y reçoit lordre du Reichsführer Himmler de supprimer 500 000 unités par an au lieu des ridicules 80 000 unités de Treblinka. Lang va sattacher à accomplir la mission qui lui a été assignée : tuer le plus grand nombre de Juifs et éliminer le plus efficacement possible les cadavres. Après la guerre et la chute dHitler, il est emprisonné, puis condamné à la pendaison après son procès où il affirmera avoir seulement suivi les ordres, indiquant dun air naturel quil a supervisé et participé activement au meurtre de « seulement » 2,5 millions de personnes au lieu des 3,5 millions prévus3.
Tout au long du livre, il se montre incapable de sentiments et même daction personnelle, car sa conduite lui a toujours été dictée par un chef en qui il portait une confiance totale. À la fin, on le sent cependant en colère se disant trahi par Himmler, qui, tel un lâche, sest suicidé, et na ainsi pas voulu assumer son rôle dans lextermination des Juifs, laissant Rudolf seul responsable de ses actes. Jusquau bout, il assume cependant son idée du chef, en répétant froidement et méthodiquement quil est le seul responsable de ce qui sest passé à Auschwitz, et en énonçant sans difficulté les atrocités commises. Son seul moment de doute survient lorsque sa femme apprend ses activités, mais, ayant été choisi pour ses rares qualités de conscience il naccorde pas dimportance à la morale.
خرید کتاب مرگ کسب و کار من است
جستجوی کتاب مرگ کسب و کار من است در گودریدز
و تالارهاي گاز و كوره هاي آدم سوزي مي باشد.
در اين اثر نويسنده به حوادث زندگي وي از سيزده سالگي و عوامل سازنده شخصيت وي پرداخته و كتاب با دستگيري لانگ توسط نيروهاي امريكايي و حكم اعدام وي پايان مي پذيرد.
وجدان كاري و اطاعت محض رودلف و شرافت حرفه اي او در اجراي بي چون و چراي اوامر در سراسر كتاب به چشم ميخورد، مرديكه تنها كليساي او كشورش است و تنها شرف او وفاداري به ميهن است.
او در تاسيس سري اردوگاه ها، ساخت تالارهاي گاز و سوزاندن اجساد براي گرفتن جاي كمتر نقش ويژه اي داشت و هنگام محاكمه در دادگاه هيچ حقيقتي را كتمان نكرده است و مرگ اوبرايش سرانجامي طبيعي در راه انجام وظايفش بود.
قسمتي از كتاب:
وظيفه ي من فقط و فقط اطاعت محض است، اوايل فشار درد اوري تحمل مي كردم بعد ها هرجور حساسيتي را ازدست دادم، مي دانيد جهود ها براي من شكل يك واحد را داشتند نه شكل موجودات انساني را، فكر من روي جنبه ي فني وظيفه ام متمركز بود( قسمتي از اعترافات در دادگاه)
مشاهده لینک اصلی
این کتاب ظاهراً براساس ماجرایی واقعی نوشته شده است؛ ماجرای جنایتی بزرگ که آلمانیهایی نژادپرست، زیر نظر هیتلر مرتکب میشوند. درواقع، سراسر این ماجرا، حکایت سرنوشت جلّادی آلمانی است که در شکنجهگری، خلاقیتهایی چشمگیر داشته و بنا بر روایت این کتاب، به جنایتهایی بیسابقه دست میزند. رودولف لانگ آدمی است بیاندازه سختدل و بیعاطفه. از همان خردسالی، میلی مهارناپذیر به جنگ و خشونت در وجود او ریشه دوانده بوده است و برخلاف خواست پدرش که کاتولیکی بهشدت معتقد و متعصب بوده، مدام خیال رفتن به جنگ را در سر میپرورانده است. چنین مینماید که سختگیریهای شدید پدرش در امور مذهبی و تحمیل بسیاری کارهای توانفرسا به فرزندانش حتی از سنین کودکی، رودولف را مهیای نوعی دینزدگی و مذهبگریزی کرده بوده است. این استعداد زمانی مجال بروز مییابد که رودولف، پس از اینکه در کودکی کار ناشایستی میکند و بهسبب آن، باعث میشود پای همکلاسیاش بشکند، نزد کشیشی میرود و به این گناهش اعتراف میکند. پسازآن، پدر رودولف از این ماجرا بهنحوی خبردار میشود و رودولف، طی سوءتفاهمی، گمان میکند که کشیش به او خیانت کرده و رازش را برملا نموده است. هرچند دیری نمیپاید که نادرستی این سوءتفاهم برای وی آشکار میشود، ضربهای که او از این ماجرا میخورد و نیز فشارهایی که ازسوی پدرش تا آنزمان به او وارد میشده، دست به دست هم میدهند و دینگریزی او را تماموکمال محقق میسازند. بهباور من، همین تربیت نادرست و بالیدن در فضای خانوادهای خشکعقیده و سختگیر ریشهی اصلی جنایتکارشدن او بوده است. مشکل دیگر او، ناتوانی در برقرارکردن ارتباط با دختران است. وی آدمی سخت سردمزاج و بیعاطفه است. درنهایت، گرایشهای میهنپرستانه و خرافاتیای که به او باورانده بودهاند، موجب میشود بی هیچ میل و احساسی، با دختری نژاده و آلمانی وصلت کند و از این راه، به بقای نسل آلمانیها یاری رساند.
از نیمههای داستان، سرگذشت هولناک یهودیان زندانی در آشویتس و کشتار روزانه هزاران نفر از آنان به میان میآید. صحنههای کشتن جگرخراش آدمها در این کشتارگاه و خلاقیتهایی که رودولفِ ناانسان در این راه بهخرج میدهد، بهزیبایی و هنرمندانگی وصف شده است؛ بهخصوص آن بخش از ماجرا که به سوزاندن اجساد مربوط میشود. دراینمیان، یکی از زیردستان رودولف بهنام «زتسلر» که از بوی گوشت سوختهی انبوه آدمها به ستوه آمده بوده، اندکی وجدانآزرده مینماید و خواستار کنارکشیدن از این وظیفه میشود. وی پس از اینکه با مخالفت مافوقش دراینخصوص رویارو میشود، در اقدامی معترضانه، به همان روشی که زندانیان را در آنجا میکشتند، خودکشی میکند و خود را با دود ماشین خفه میکند. بهنظر میرسد یگانه کسی که در این مسابقهی آدمکشی اندکی تلنگر میخورد، همین فرد بوده است؛ گرچه حتی پس از این اتفاق نیز روح یخزدهی رودولف به جنایت خود آگاه نمیشود و حتی اندکی آزردگی به خود راه نمیدهد؛ بلکه روزبهروز در مسیر این قساوت پیشرفت میکند و ارتقای درجه میگیرد.
مهمترین خصیصهی رودولف، سردرگمی او است. او نمیتواند هویتی مستقل داشته باشد و شخصاً برای امور زندگیاش تصمیم بگیرد. از آغاز زندگی تا مرگ پدرش، پدرش بر او چیرگی داشته و پس از مرگ وی، خود را تسلیم ارتش میکند و گرایشهای میهنپرستانهاش او را وامیدارد تا دستورهای مافوقانش را بیچونوچرا و موبهمو اجرا کند و در این راه، ذرهای احساسها و خواستهای شخصیاش را دخیل نکند. وی حتی از فداکردن زن و فرزندانش نیز در راه این تسلیمشدگی کورکورانه ابایی ندارد. همهی ویژگیهای شخصیت بیثبات او درنهایت به این نابسامانی و گمشدگی منجر میشود که در پایان ماجرای کتاب، وقتی هیتلر خودکشی کرده و همهی آرمانهای او که سالیان سال از جانودل برایش کوشیده، بهباد میرود، و زمانیکه حکم اعدامش صادر شده، همچنان مبهوت و سردرگم است؛ تاجاییکه «مرگ خود را هم به خود مربوط نمیداند» و چنین جملههایی را بر زبان میآورد: «هوا سرد شده بود. چند لحظه بعد، درِ سلول بهرویم بسته شد. روی تختخوابم نشستم و کوشیدم فکر کنم. دقایق بسیاری گذشت. هیچ حس نمیکردم. بهنظرم میآمد که مرگِ من به من مربوط نیست. از جایم بلند شدم و در طول سلول بنا کردم به قدمزدن. یک وقت متوجه شدم دیدم دارم قدمهایم را میشمرم.»
نکتهی دیگری که درباب این کتاب بهنظرم میآید، بحث تاریخی این قضیه است. سوای واقعیتداشتن یا واقعیتنداشتن ماجراهایی که در این کتاب نقل شده و سوای اینکه این شمار چشمگیر از یهودیان بهدست آلمانیها سوزانده شدهاند یا نه، متأسفانه روایتهایی ازایندست، دستآویزی شده است برای افراط در مظلومجلوهدادن قوم یهود و صهیونیسم. البته مقصودم مطلقاً این نیست که در این قضایا به آنان ستمی نشده است؛ بلکه بیشتر به مبالغههایی اشاره میکنم که دربارهی چندوچون این ماجراها شده و ازاینرهگذر، کوشیده شده تا یهودیان بیش از آنچه به آنان ستم شده، ستمدیده نمایانده شوند. بهاینترتیب، برخی از یهودیان خود را و قوم خود را ستمکشیده میپندارند و نتیجهی آن، جنگها و خونریزیهای پیاپیای میشود که در طول سالیان در مناطق مختلف بهبار آمده و نقش یهودیان در آنها پرواضح است.
ترجمهی احمد شاملو از این کتاب، ترجمهای سلیس و خوشخوان است. وی بهشایستگی توانسته است لحن و زبان خاصی برای این اثر بیافریند و آن را برای خوانندهی فارسیزبان خودمانی و خواندنی کند. تنها دو ایراد به کار او میتوانم بگیرم. یکی اینکه واژهها و عبارتهایی در متن آمده که بهزبان آلمانی است و در متن اصلی داستان ترجمه نشده؛ بلکه ترجمهی آنها در پانوشت آمده است. دلیل این کار را متوجه نشدم. درست است که این جملهها و واژهها بهزبانی غیر از زبان متن اصلی روایت است؛ اما ترجمهنکردن آن و آوردن اصل جملهها و واژهها بهزبان اصلی، برای خوانندهی فارسیزبان جز دستوپاگیربودن و ایجاد وقفه در خواندن، حاصلی ندارد. بهعقیدهی من، اینها را باید ترجمه کرد؛ منتها بهگونهای که برای خواننده نیز روشن باشد، آنها را پررنگ کرد و در جایی، مثلاً پیشگفتار، به این نکته اشاره نمود. اشکال دیگری که در این کتاب یافتم، پانوشتها دور و دراز و مفصلی است که در جایجای کتاب آمده و در آنها به توضیحاتی دربارهی واقعیتهایی تاریخی پرداخته شده است. ضروری بود این بخشها نیز به جایی دیگر موکول شود؛ مثلاً در پیشگفتار، یا اینکه آنها را در فهرستی از نامجایها و اطلاعات حاشیهای لازم درج کرد.
مشاهده لینک اصلی