کتاب نیمه ی یک خورشید طلایی

اثر چیماماندا گزی ادیشی از انتشارات نشر چشمه - مترجم: ناهید تبریزی سلامی-داستان جنگی

با فریب زدن، نویسنده جشن Chimamanda Ngozi Adichie یک لحظه ماندگار در تاریخ مدرن آفریقا را روشن می کند: Biafras مبارزه برای ایجاد یک جمهوری مستقل در جنوب شرقی نیجریه در اواخر 1960s. ما این دهه پرجمعیت را در کنار پنج شخصیت فراموش نشدنی تجربه می کنیم: اوگوو، خانه دار سیزده ساله که برای ادنیببورو کار می کند، یک استاد دانشگاه پر از غرور انقلابی؛ اولانا، معشوقه زیبای استاد است که زندگی خود را در لاگوس برای یک شهر گرد و غبار و جذابیت عاشق خود رها کرده است؛ و ریچارد، انگلیسی انگلیسی خجالتی که با خواهر دوقلو خواهر زاده اولانا، کینن، آشنا شد. نیمی از خورشید زرد یک رمان فوق العاده تحریک کننده وعده، امید و ناامیدی جنگ بیفان است.


خرید کتاب نیمه ی یک خورشید طلایی
جستجوی کتاب نیمه ی یک خورشید طلایی در گودریدز

معرفی کتاب نیمه ی یک خورشید طلایی از نگاه کاربران
من متاسفم، اما من باید این شعر را از رمان نقل قول کنم، حتی اگر آن طولانی باشد: جهان خاموش است هنگامی که ما مرگ را می بینیم، عکس هایی را در شصت و هشت فرزند می بینید که موهایشان زنگ می شوند: لکه های دردسر روی آن سرهای کوچک قرار می گیرند، سپس سقوط کردن، مثل برگ های فاسد در گرد و غبار، تصور کودکان با اسلحه مانند خلال دندان ها، با توپ های پایینی برای شکم و پوست کشش نازک است.این کوششیور \"کلمه دشوار بود، یک کلمه بود که به اندازه کافی زشت نیست، گناه. شما نیازی نیست تصور کن. عکس هایی که در آن دیده اید در صفحات پر از براق زندگی شما وجود دارد. آیا می بینید؟ آیا شما به طور خلاصه احساس متاسف دارید و سپس دور را برای نگه داشتن عاشق یا همسر خود نگه دارید؟ پوست خود را چاقو چای ضعیف شده تبدیل کرده است و نشان داد خرچنگ از رگ و شکننده استخوان: بچه های برهنه خنده، به طوری که مرد عکس می گیرد و پس از آن ترک، تنها God، حتی کپی کردن این باعث می شود من لرزان. این کتاب به من یادآوری کرد که چرا داستان تاریخی ژانر مورد علاقه من است. نه فقط به خاطر اینکه من دوست دارم تاریخ، که من انجام می دهم، بلکه چون آنقدر مهم است که به یاد داشته باشم. و یک کتاب مانند این، که نه تنها درک عمیق تر از وقایع تاریخی ما را فقط در یک صفحه کوتاه یا در یک کتابچه تاریخی (اگر در کل) بخواند، اما شخصیت هایی که مورد توجه قرار می گیرند، می توانند این حوادث واقعی باشند از طریق چشمانشان. نیمه ی خورشید زرد در جنگ نیفا در جنگ بیافان و رمان قدرتمند و واضح زندگی جنگ و تمام قربانیان آن قرار دارد. شخصیت های ناقص، زنده و چند وجهی هستند، و Kainene یکی از بهترین شخصیت های زن است که در طولانی مدت با آن مواجه شده ام. نویسنده نه تنها به اندازه کافی شجاع است که سؤال های دشوار را بپرسد، بلکه نشان می دهد که گاهی اوقات پاسخی برای آن وجود ندارد. به جای دادن به وسوسه به اتصال آن همه منظم، اگر به صورت وحشیانه، نویسنده نشان می دهد حقیقت زشت تر. گاهی اوقات ما هرگز نمیتوانیم بدانیم، هرگز درک نکنیم، برخی از داستانها دایره کامل را ارائه نمیکنند و یا قطعنامه را تحمیل میکنند. پایان دادن به کتاب بسیار قدرتمند و صادق است و همراه با شعر بالای خطوط مثل این یکی به طور نامحدود با من باقی میماند:Darkness به او فرود آمد، و هنگامی که آن را برداشت، او می دانست که او هرگز ___ دوباره ببینید و او زندگی همیشه مثل یک اتاق شمع است او چیزها را فقط در سایه ها می بیند، فقط در نیمه های شبانه. @ دوباره سرخ می شود. این یک کتاب شگفت انگیز است که به شدت توصیه می شود!

مشاهده لینک اصلی
در ژانویه سال 2015، رمان \"Chimamanda Ngozi Adichies\"، Purple Hibiscus را خواندم. من برای آن خیلی اهمیتی نداشتم. این یک داستان مهم بود، بیشتر آن به خوبی نوشته شده بود، اما آن را مانند یک رمان ابتدایی احساس میکرد - نوعی کلمهای است که خیلی شباهت به بسیاری از داستانهای دیگر مربوط به موضوعات مشابه است، و هیچ صدایی قوی برای نوشتن ندارند. اما در Ive نیمی از یک خورشید زرد در لیست خواندن من برای برخی از زمان. من یک لحظه آن را خاموش می کنم زیرا داستان های جنگی در لیست من از موضوعات مورد علاقه برای خواندن در مورد نیست و من نگران این کتاب (تقریبا در 550 صفحه) تقریبا مشابه با بنفش Hibiscus، و آن را خواندن خشک و دردناک است. این خیلی اشتباه بود. Adichie صدای او را در اینجا پیدا کرد. داستان به دنبال زندگی سه شخصیت اصلی در اوایل دهه 1960 است. فصل ها از هر شخصیت پرش می کنند و کتاب به چند بخش مختلف تقسیم می شود - اوایل دهه 1960 و اواخر دهه 1960. تفاوت های زیادی بین این دوره ها وجود دارد که دقیقا همان چیزی است که آیدیچی می خواست به نمایش بگذارد. شما جنگ قبل از Biafran و در طول جنگ Biafran. روابط بین شخصیت به من درخواست کرد. من احساس ارتباط با هر یک از آنها را، حتی زمانی که من برای آنها به عنوان مردم مراقبت (سرفه، ریچارد، سرفه). می توان استدلال کرد که روابط در این داستان ضروری نبود، زیرا بخش هایی که شامل سیاست و جنگ بودند، از توجه ما (به درستی) و واقعا گوشت کتاب خواسته بودند. اما روابط به ما درک بهتر هر یک از آنها را به عنوان افراد، ساخت آنها واقعی گوشت و خون، و نه فقط شخصیت. من هفت و نیم صفحه در من خواندن روزنامه پر از نقل قول ها، افکار، نگرانی ها. (این یک واقعیت واقعی است که در اینجا اتفاق می افتد، آن را اجتناب کنید، اگر واقعا نمی خواهید از بین برود. این یک ریک نیست!): (مشاهده اسپویلر) [نوشته شده در دفترچه من: p477-78: UGWU DIED ؟؟ بدن یافت نشد.پ 493: UGWU ALIVE. (پنهان کردن اسپویلر)] در نظر من از Purple Hibiscus من توضیح دادم که من از اینکه چگونه اغلب آدیچی به دهان اشاره کرد - طعم و مزه، احساسات در دهان، و غیره اشاره کرد. در نیمی از یک ساحل زرد من فکر می کنم نقاشی مهم رنگ است. درست در اینجا عنوان (که به پرچم بیفران اشاره دارد) و در سراسر متن قرمز رنگ اغلب توصیف شده است. شاید این یک عمل نمادین است - قرمز که معمولا آتش و خون را نمادین می کند - در این است که داستان در مورد جنگ است. نقوش های اضافی در سراسر حافظه و انکار است. بسیاری از شخصیت ها نمی خواهند بخش های خاصی از پست خود را به خاطر بسپارند و بسیاری از آنها در مورد حوادثی رخ داده یا در سراسر داستان اتفاق می افتند. [اوگو] چای را ریخت و نان را برداشت. اودینگبو گفت: او فردا فردا این مرد را به خاطر نخواهد داشت زیرا او نمی خواهد که او را بخواهد. @ دلیل اینکه ما زندگی میکنیم همانطور که ما انجام میدهیم این است که ما به خاطر نمی آوریم که ما میمیریم همه ما می میریمYes، @ Olanna said؛ افتادن به شانه هایش وجود دارد @ اما شاید این همه نقطه زنده بودن است؟ این زندگی حکومت انکار مرگ است @ او پرسید: [email protected] سوزاندن حافظه، @ او به او گفت: @ من نیستم @ او نمی خواهد حافظه خود را بر روی چیزهایی که غریبه ها می تواند به بارگزاری و برداشت. @ حافظه من در داخل من است @ p539I من تحت تاثیر این رمان است. Adichie و من خیلی نزدیک در سن، به این معنی که او حتی ذوق تخیل در اوایل و اواخر 1960s بود. او در طول جنگ های بیفران در آنجا نبود. اما او به داستان های خانوادگی اش گوش می داد، او از این حوادث گله ای را بررسی کرد، او در مورد کشورش نیجریه و سیاست و kwashiorkor (انرژی سوء تغذی پروتئین انرژی شدید - Id نشان می دهد شما نگاه کردن کلمه، اما هشدار می دهد ببینید بسیاری از تصاویر ناراحت کننده و ناراحت کننده ای از افراد با kwashiorkor و آن را آسان به شهادت، حتی از طریق لنز اینترنت). من عجیب و غریب به نظر می آید که آدیچی ها این داستان ها را به نمایش گذاشته اند تا این داستان ها را به بقیه ما بسپارند که به خاطر درس های تاریخ ما و چگونگی پناه دادن ما به آنچه در سایر نقاط جهان اتفاق می افتد. برای بهتر یا بدتر، احساس کردم که من در این شخصیت ها زندگی می کنم، به اشتراک گذاری تجربیات خود را. اگر آن قدرت قصه گویی خوب نیست، من مطمئن نیستم که چه چیزی است. انهدام اطلاعات بیش از حد به اسپویلرها می دهد، و من نمی خواهم این کار را انجام دهم چرا که چند شگفتی که آمدند بسیار خوشمزه بودند (صبر کنید، اشتباه کنم که @ delicious @ در هنگام صحبت در مورد یک جنگ وحشیانه حرف بزنید) که من نمی خواهم آن را برای هرکسی از بین ببرم. بگذارید فقط بگویم که Adichie کار بسیار چشمگیر انجام داد و داستان را فقط در راستای درست انجام داد. او همه چیز را در یک زمان به اشتراک گذاشت. شما باید توجه داشته باشید به داستان و کمی چیزهای کوچک آن را در میان صفحات را ترک می کند، زیرا در نهایت یک لامپ بر بالای سر شما می افتد و یک تجربه عمیق خواهد بود. حتی نمی توانم بگویم همه چیزهایی که می خواهم بگویم @ America دلیل این است که بسیاری از کشورهای دیگر ما را تشخیص نمی دهند؛ آمریکا محاصره است. @ p371

مشاهده لینک اصلی
â € œIf مقاصد اسب بود ... â € صبر کنید، ضرب المثل؟ Ive قصد خواندن نیمه زرد خورشید از زمانی که من در ابتدا آن را در سال 2008 متوجه شدم. آن نشسته است صبورانه در بالای شمع برای خواندن من برای سالها من مطمئن نیستم که چرا این مدت طول کشید، اما این کار را کرد. در نهایت، می توانم بگویم که ایو آن را خوانده و، جای تعجب نیست، من آن را به شدت از آن لذت بردم. این یک رمان شبیه سازی و شعر است. زبان، داستان، شخصیت ها، محیط \"این تقریبا یک رمان کامل است. من واقعا درگیر شدم و خیلی آگاه بودم. پس چرا کامل نیست؟ خوب، گام به نظر می رسید \"کتاب کمی در وسط است. و شاید گاهی اوقات در مورد ملودرامیت باشد. پس چی؟ همه چیز درست در این رمان به خاطر نقاط ضعفش انجام می شود. همانطوریکه چند روز پس از اتمام نیمی از یک خورشید زرد باز می گردم، متوجه شدم که بیشتر چهره اش چهره اش بود. من واقعا دوست دارم به تماشای Kainene، Ugwu، و ریچارد و همچنین بسیاری از شخصیت های ثانویه. زمان هایی بود که من این شخصیت ها را دوست نداشتم، لحظاتی که آنها را خشم یا ناامیدی می دیدند، اما من حدس می زنم که این نشان می دهد که چقدر به آنها سرمایه گذاری کرده ام و اعتقاد دارم آنها واقعی هستند. من کاملا در Olanna و Odenigbo سرمایه گذاری نکردم، اما هنوز از داستان های مربوطه برخوردم. من منتظر خواندن بیشتر از Adichie هستم. نه تنها این کار من را در مورد نویسنده خود، بلکه نویسندگان دیگری از منطقه که کارشان را در سالهای بسیار زیاد خوانده ام (Achebe) و دیگر نویسندگان من هنوز کشف کرده ام، هیجان زده است. من قصد دارم کمی بیشتر از غرب آفریقا در سال آینده یا بیشتر بخوانم. â € œ ... دو هدف نداشتن درست؟ â € œ ... افرادی که در خانه های شیشه ای زندگی می کنند نباید intentionsâ €؟ â € œBarter دیر از هرگز. €

مشاهده لینک اصلی
من شروع به تماشای نمایش تلویزیونی گرگ هال کردم، اغلب گفته شد، اما داستان جدید پادشاه هنری هشتم و هارم از ملکه ها، از نقطه نظر توماس کرمول، یک استراتژیست درخشان است که یک عاملی متولد شده است. او درک کرد که نفوذ و بقاء او بستگی به انعطاف پذیری وجدان دارد. او تجسم نسبیت گرایی اخلاقی بود. در همان زمان، من شروع به خواندن، نیم از یک زرد خورشید، توسط این نویسنده نیجریه. این داستان جنگ بیفان برای استقلال را از دیدگاه خواهران دوقلو، اولانا و کاینن و بندگان و همدلی آنها می گوید. اگرچه آنها از امتیازات متولد شده بودند، اما اعضای قبیله ایگبو مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. آنها تصمیم گرفتند در کشور جدید بیافرا باقی بمانند، علی رغم حمایت قدرتمند بین المللی برای دولت نیجریه و شانس قوی برای پیروزی شورشیان. همانطور که می خواندم، من نمی توانستم کمک کنم، اما متوقف شدن کارهای کرومولکی به خودکفایی این قهرمانان دوقلوها. کرومول قدرت را تحمل کرد ولی کاملا از عواقب مرگ و میر ناشی از شکست مطلع بود. دوقلوها خود را به یک دلیل درست متعهد کردند، اما نتوانستند اجتناب ناپذیری از مرگ او را پیش بینی کنند. مبارزات آنها با اعتقاد قانع کننده توسط Adichie مطرح شده است، اما من خودم را به انتخاب خود سوق دادم، حتی همانطور که از شجاعت آنها ابراز تاسف می کردم. ضرب و شتم که من هستم، می توانم به عنوان پدر و مادر خود به لندن فرار کرده ام، و کریکت یا باغبانی را برداشته ام، اما من از او برای نوشتن یک رمان شدید از جنگ و یادآوری تشکر می کنم. این یک ادای احترام متقابل به میلیونها نفر است که به ویژه برای افراد بی قدرت که قربانی هر دو شرایط و حاکمیت رهبرانشان بودند، کشته شدند.

مشاهده لینک اصلی
وقتی ما فوت کردیم، جهان خاموش بود. این کتاب آسان برای خواندن نیست. مجددا باید سرم را با شرمسار بچرخانم و اعتراف کنم که هیچ چیز در مورد این قسمت از تاریخ قبل از خواندن نیمی از خورشید زرد چیزی نگفتم. با این حال، آنچه غم انگیز است این است که چگونه تاریخ بسیاری از کشورهای آفریقایی مشابه است. من همیشه می گم که نمی ترسم با هر کتاب فانتزی یا ترسناک درباره خون آشام ها یا ارواح و غیره. تنها کتاب هایی که واقعا به من هجوم می آورند، کتاب هایی درباره جنگ و به ویژه جنگ های آفریقا هستند. این اتفاق می افتد خیلی سریع - بله، شما می توانید برخی از علائم که مشکلی را تجربه می کنند را ببینید و سپس در یک لحظه صحبت های قتل عام و نسل کشی. زندگی در آفریقای جنوبی این همه برای من بسیار واقعی است. در سال 1960 در استقلال، نیجریه مجموعه ای از قطعاتی بود که در یک پارچه شلوغ برگزار می شد، قدردانی می کند که نویسنده به ما یک تصویر از آنچه که پیش از آن، در طی و پس از جنگ برای استقلال اتفاق افتاد، به ما نشان داد. من همیشه تعجب می کنم که پس از جنگ چه اتفاقی می افتد. چگونه افرادي که هفته گذشته کشته شدند، قبل از آنکه به همسايگان خود تبديل شوند و در صلح زندگي کنند. برای من این کتابی بود درباره چیزهایی که مردم به یکدیگر می کنند، در مقیاس اجتماعی مانند جنگ و یا در مقیاس فردی در روابط. داستان به من کمی یادآوری خاطرات یک دختر جوان را یادآوری می کند، زیرا نشان می دهد که زندگی ادامه دارد و مردم همچنان بر فعالیت های روزمره روزمره تمرکز می کنند، صرف نظر از اینکه جنایت ها در حال حاضر در اطراف آنها اتفاق می افتد. نوشتن چیماندا نگزی آدیمی ها زیبا و فریبنده است . خیلی زیاد، پس از اتمام این یکی، من نتوانستم کتاب دیگری بگذارم. داستان: در دهه 1960 نیجریه، کشوری که در اثر جنگ داخلی زندگی می کرد، سه زندگی متقابل داشت. اوگو، یک پسر از روستای فقیر، به عنوان یک کارگر برای استاد دانشگاه کار می کند. اولانا، یک زن جوان، زندگی خود را از امتیاز در لاگوس رها کرده است تا با عاشق جدید کاریزماتیک خود، استاد زندگی کند. و ریچارد، یک نویسنده انگلیسی خجالتی، در حال سحر و جادو به خواهر دوقلو مخفیانه Olannas است. همانطور که جنگ وحشتناک Biafran فروپاشی آنها، آنها را با هم پرتاب شده و جدا از هم راه آنها هرگز تصور.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب نیمه ی یک خورشید طلایی


 کتاب سه گانه ی دوقلوها (کتاب اول) دفتر بزرگ
 کتاب دیدار به قیامت
 کتاب پرندگان زرد
 کتاب رویای جورج ار
 کتاب فرشته سکوت کرد
 کتاب سکوت دریا